تبليغاتX
عاشقان بیایند

+ نوشته شده توسط مهدی پورین در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 2:56 قبل از ظهر |

نام کامل : نانسی نبيل عجرم

شهرت : نانسی عجرم

محل تولد : الشرفيه/لبنان

تاريخ تولد :may 16th 1983

ايميل آدرس : info@nancyajramonline.com

وب سايت رسمی : www.nancyajramonline.com

هيچکسی نيست که بگه من از نانسی بدم مياد!اگه هم دوسش نداشته باشه بدشم نمياد!

نانسی از سن ۱۲ سالگی کار خود را با پخش آهنگ هاش از کانال نجوم المشتکبل به کمک مادر بزرگ خود که اوديت عجرم نام دارد و خود از خوانندگان پيشکسوت هستش شروع کرد!

نانسی دارای يک خواهر به نام نادين که به گفته خودش بهترين دوست اوست!برای علاقه مندان به نانسی بايد بگم که قد نانسی ۱۶۸ cm و وزن او ۵۰ kg هست.نام پدر نانسی نبيل عجرم و نام مادرش ريواندا عجرم نام دارد.

نانسی عاشق شکلات و شيرينی و کارتون تام و جری هست!و همانطور که ميدونيد نانسی با کمپانی کوکاکولا همکاری دارد.

و بالاخره بخاطر اين همه محاسن خوبی که نانسی داره به اون لغب سيندرلا را داده اند.

و آخرين خبر از نانسی اينکه نانسی اينروزها حسابی مشغول هست!چون در حال بازی در يک فيلم هست به نام احبک آه .و اينکه در حال تدارک آلبوم جديدش هست به اسم لون سمحک.و بازم اينکه قرار داد جديدی با يک شرکت شامپو بسته که کار تبليغات اين شرکت را به عهده دارد.

 

 

                                                                                                                                                                                                                                 

         

                                                                                                                             

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

***************************************************

آلبومهای نانسی عجزم

*********************************************************

+ نوشته شده توسط مهدی پورین در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 2:53 قبل از ظهر |

در روز 21 آوريل يا اول ارديبهشت پسري در مجيديه تهران به دنيا آمد.پسري ارمني در خانواده اي دوست داشتني.خانواه اي با 3 خواهر و 4 برادر.نام اصلي او آندرانيك مدديان بود.از همان بچگي نبوغ موسيقي در اين كودك بازيگوش و شيطون معلوم بود.پدر او همواره در مسافرت بود.و خانواده را با خود ميبرد.به همين دليل اواكثر شهرهاي ايران را ديده است.

روزها گذشت و اوو او در خانواده اي دوست داشتني و علاقه مند به موسيقي رشد كرد و بزرگ و بزرگتر شد.مانند پدر علاقمند به موسيقي بودو براي خودش روياي زيبايي ساخته بود.بالاخره هم به آرزويش رسيد.اولين گيتارش را در 14 سالگي با چوب ساخت.به گفته خودش صداهاي عجيب و غريب از آن در مي آمد.پسر خاله هاي او يك گروه موسيقي تشكيل داده بودند.و از آندرانيك هم دعوت كرده بودند با آنها همكاري كنند. او در آن گروه شروع به گيتار زدن كرد.در بعضي وقتها هم قطعاتي به زبان انگليسي اجرا ميكرد.آنقدر در كارش پيشرفت كرده بود كه قطعاتي را در محضر شاه فقيد ايران اجرا كرد.

روزها گذشت و او تصميم گرفت براي ادامه تحصيل به آمريكا برود.و وارد كالج موسيقي شد.رشته اي كه آرزويش را داشت. كم كم كارش را شروع كرد و اولين جايي كه كارش را شروع كرد كاباره تهران لس آنجلس بود.از فردي كه در زندگي او تآثير زيادي گذاشت و در حقيقت راه را براي او باز كرد ودستش را گرفت ميتوان شهرام شب پره را نا مبرد.او استعداد آندرانيك را ديده بود از او دعوت كرده بود به عنوان صداي دوم براي او بخواند.به گفته خود او دوران دانشگاه سخت ترين دوران زندگيش بود.تا حدي كه فقط براي يك وعده غذا پول داشت.ولي هر چه بود گذشت او همه چيز را تحمل كرد.روزي به او گفتند يك خواننده اي هست كه سبكش به كار تو خيلي مي خورد. مي توانيد يك گروه موسيقي خوب دو نفره تشكيل دهيد.او كوروس بود كه بعدها با هم بهترين گروه دو نفره را تشكيل دادند.به كوروس هم همين را گفته بودند.و دست روزگار اين دو را با هم آشنا كرد و يكي از پر طرفدارترين وجنجالي ترين گروه موسيقي دو نفره بعد از انقلاب را تشكيل دادند.

اولين آلبومي كه از اين دو به جا مانده خواستگاري بود.با شعري زيبا و قوي از ژاكلين ويگن به نام خواستگاري.كه نام آلبوم را هم به نام همان شعر گذاشتند.اين اولين كار آنها با ژاكلين بود.كه با استقبالي بي نظير روبه رو شد.در يكي از كنسرت هاي آنها دختري بود كه آندرانيك را خيلي دوست داشت و شب كنسرت او را اندي صدا زد.كه اين شد ديگر همه او را با نام اندي صدا ميزدند.

دومين آلبوم آنها پرواز بود.و باز هم با شعرهاي زيباي ژاكلين.آهنگ    چي مي شد,تپلي,ما همه ايراني هستيم     به قدري گل كرد كه روز به روز بر محبوبيت آن دو افزود.آهنگ ما همه ايراني هستيم هنوز كه هنوز در اكثر كنسرتها اجرا ميشود.در اين آلبوم اندي و كوروس با فردي آشنا شدند كه در زندگي هنري آن دو و به خصوص اندي تآثير فراواني گذاشت. او عليرضا امير قاسمي بود.و به قول خود اندي: علي گوش سوم من هست.و مانند يك برادر همراه اندي بود.و او را در انتخاب آهنگ كمك مي كرد.ويدئوي زيباي چي ميشد هنوز هم در خاطره ها هست.به دنبال موفقيت آلبوم پرواز و سروصداي اين دو خواننده تازه نفس محبوبيت آن دو بيش از پيش شد.وآنها كنسرتي براي طرفداران اجرا كردند.تمام بليطها فروخته شده بود.وسالن ديگه گنجايش نداشت.عده فراواني پشت درهاي بسته مانده بودند.هفته آينده اندي و كوروس براي بچه ها و تمام كساني كه برنامه را نديده بودند كنسرت مجاني اجرا كردند.و با مردم سرود ما همه ايراني هستيم سر دادند.

بعد از اجراي موفقيت آميز كنسرت آن دو آلبوم سوم خود را به بازار عرضه كردند.بلا.كه جهشي فوق العاده در كار آن دو بود.با ,بلا ,تو,نگاه,كه آهنگ انگليسي اين آلبوم در متن يك فيلم هاليوودي قرار دادند.با آن مدل زيباي آهنگ بلا.موفقيت آن دو هر روز بيشتر از روز پيش بود.وكنسرتها با استقبال زيادي مواجه مي شد.

در اينجا بهتر است داستاني برايتان از حضور اندي و كوروس در بين مردم تعريف كنم.يكي از طرفداران اين دو دختري حدوداْ 14 ساله بود.كه بيماري سرطان داشت.و در بيمارستان به انتظار مرگ نشسته بود.وقتي اندي و كوروس اين ماجرا را شنيدند همراه يك هديه كه يك دستبند طلا بود به ملاقات آن دختر رفتند. به گفته خود آن دختر آن روز انقدر اندي و كوروس به من اميد به آينده را دادند و اينكه بايد خوب شوم و به كنسرت آن دو بروم كه من تا حدودي روحيه خودم را به دست آوردم.و چون سرطان عميقآ در وجود او ريشه نكرده بود آن دختر سلامتي خود را به دست آورد.و جالب اينجا كه برايتان بگويم كه آن دختر در حال حاضر فارغ التحصيل رشته پزشكي هست واندي در جشن او هم شركت كرد و در تمام اين سالها از زندگي اين دختر خبر داشته و با هم در ارتباط بودند.چه لذتي دارد ارتباط با هنرمند مورد علاقه.بگذريم.

بعد از جدايي هر كدام جدا به فعاليت خود ادامه دادند  به جرات ميتوان گفت: اندي گوي سبقت را از كوروس ربود.كوروس چند ماه بعد ازدواج كرد ولي اندي تمام زندگيش را

بعد از آلبوم بلا اندي و كوروس احساس كردندكه دوست دارند هر كدام جدا به فعاليت هنري خود ادامه بدهند.و قرار شد آخرين آلبوم دو نفره خود را به بازار عرضه كنند.آلبومي به نام خداحافظ.آخرين آلبوم با نام و همكاري اندي&كوروس.در اين آلبوم با شاعري آشنا شدند كه باز هم در زندگي هنري اندي و كوروس و مخصوصآ اندي تآثير به سزايي گذاشت.پاكسما زكي پور.اين شاعر استثنايي و جوان با آن شعرهاي زيبا وقوي در محبوبيت اندي صد در صد تآثير به سزا گذاشته است.اين شاعر هنوز كه هنوز با اندي همكاري مي كند وجزو دوستان صميمي اندي هست.پاكسيما شروع كار هنري خود را با اندي آغاز كرد آلبوم خداحافظ با آهنگهاي دخترآتيشپاره ,آمنه,ياسمن,عشق مسموم,باز هم جزو پر فروش ترين آلبومها شد.با آن مدل زيباي آهنگ دختر آتيشپاره.بعد از فروش اين آلبوم و اجراي كنسرتها اندي و كوروس اعلام كردند كه ميخواهند رسمآ از هم جدا شوند.در آن زمان از هر كسي پرسيدند چه كوچك و چه بزرگ كه نظر شما راجع به جدايي اين دو چيست:همه ميگفتند :ما به اين دو با هم عادت كرديم.حيف است كه از هم جدا شوند.شايعاتي هم ورد زبانها افتاد.ولي اندي وكوروس در تلويزيون آمدند و اعلام كردند كه هيچ مشكلي با هم ندارندو فقط از نظر كاري با هم اختلاف عقيده دارند.در نهايت اندي و كوروس اين گروه محبوب و جنجالي از هم جدا شدند.و دوره 8 ساله كاري آنها به پايان رسيد.

بعد از اين آلبوم بود كه روزنامه هاي امريكا از اندي به عنوان الويس ايران نام بردند.وبه او لغب الويس دادند.بعد از اين آلبوم محبوبيت اندي در جامعه امريكايي چند برابر شد.با گروهاي بزرگي در سالنهاي مجلل كنسرت گذاشت.با گروه آلابينا در سالن زيباي گريك تيآتر كنسرت گذاشت.به تنهاي 6000 نفر را در آن سالن دور هم جمع كرد و شبي فراموش نشدني براي همه بود.به مناسبت اين آلبوم كنسرت افتخاري در تاور ركوردز گلندل محله ارمني نشين كاليفرنيا اجرا كرد.و جازيست گروه پليس هم آنجا حضور داشت و همكاري آنها از اين به بعد آغاز شد.از همين آلبوم هم يك نمونه وارد ماكت امريكايي كرد .با چند آهنگ اضافه تر. كه آهنگ هتل كاليفرنياي معروف هم در آن بود كه همه ميگفتند از اصلش هم قشنگتر شده.با شعر پاكسيما يار هميشگي اندي.آهنگ تو نباشي به گفته خود اندي غم انگيز ترين صداي ني در ارمنستان هست.اندي براي سومين بار برنده جايزه بهترين خواننده ارامنه شد.استينگ منيجر گروه پليس هم فعاليت خود را با اندي آغاز كرد.اندي با مهارت خاصي به زبان انگليسي موسيقي ايران را به امريكاييها معرفي كرد به طوري كه فوق الا ده اندي رو دوست دارند.اندي تبديل به يك خواننده بين المللي شد.مصاحبه ها در سي ان ان,ان بي سي,سي بي اس,و موفقيت در كنسرتها او را بيش از پيش محبوب كرد .

او حالا به آ رزوي ديرينه خود رسيده.با روزي 16 ساعت كار كردن با گروه و دوستان خوب او اين موفقيت دور از دسترس نبود.بعد از اين موفقيت او با دو خواننده بزرگ ديگر عرب آشنا شد.خالد و حاكيم.كه قرار بود توري بزرگ ترتيب دهند براي اجراي كنسرت در سالن زيباي گريك تيآتر.ولي اين برنامه مواجه با 11 سپتامبر شد و با تمام هزينه و زحمتي كه براي اين برنامه كشيده شده بود اندي اين برنامه را لغو كرد.اندي اعلام كرد كه مردم امريكا را مانند ايرانيان دوست دارد و خود جزو شهروندان امريكايي هست و به دليل احترام كنسرت را لغو كرد.جالب اينجاست كه شيني ميهمان افتخاري تمام كنسرتهاي اندي است و همراه او برنامه اجرا ميكند.اندي در اين بين يك آلبوم وارد بازار كرد با همكاري پاكسيما,حميد,و پيروز.كه در حقيقت آلبوم پاكسيما بود با شعرهاي او واز دوستان خود دعوت كرده بود با او همكاري كنند.كه واقلأ اندي در اين آلبوم براي پاكسيما سنگ تمام گذاشت.

آلبومي به نام ياران.با آهنگهاي فوق العاده قصه باران و تصوير كه با شعرهاي فوق الاده پاكسيما توسط اندي اجرا شد.آلبوم آخر اندي خلوت من نام گرفت. اندي در مصاحبه اي آخرين آلبوم اندي قرار است در ماه سپتامبر به بازار ارائه شود.كه شامل 3 سي دي است.يك آلبوم كه فقط ارمني اجرا شده.يك آلبوم فارسي كه 14 آهنگ دارد.و يك آلبوم براي ماكت امريكايي.من مطمئنم ركورد آلبومهاي قبلي را هم ميشكند.

اندي هميشه براي جوانها نصيحتي داشته:دوري از مواد مخدر,احترام به بزرگترها,درس خواندن,وبه تمام دخترها و پسرها هميشه وهميشه گفته:با اوني كه دوستش دارين تا آخر بمونيد.به هم وفادار باشين.

اندي احساس دوست داشتن رو اينگونه توصيف كرده:صبح كه از خواب بلند ميشوي احساس ميكني دنيا مال تو هست. دوست داري با كسي كه دوستش داري بري پارك,پيكنيك,به خاطر اون دختري كه دوستش داري حاضري همه دنيا رو به اون ببخشي.و شب كه ميخواي بخوابي خوشحال از اين احساسي كه دادي و گرفتي.اندي هميشه از زندگيش راضي بوده و هست.و هميشه به گفته خودش نيمه پر ليوان را نگاه ميكند.اندي با خواننده هاي ديگر كشورمان هم كنسرت گذاشته.مثل ابي,شهرام كاشاني, كابيز..............و كمك به خيلي ها كرده در اين راه تا آنها هم وارد دنياي هنر شوند.مثل شيني,مكابيز,مهران.نگاهي به كارنامه هنري اندي بيندازيم او سير صعودي فوق العاده اي را طي كرده است.

اميدوارم هرروز موفق تر از روز پيش باشد.او به عشق مردم كشورش ميخواند.اين خلاصه

اي كوتاه از زندگي او بود.اميدوارم با كاستيهايش قبولش كنيد.

 

              بچه ها جون مادرتون نظر بدين...دهنم سرويس شد تا تايپش کردم...

+ نوشته شده توسط مهدی پورین در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 2:50 قبل از ظهر |

 

غیرت :

خواهرم در کوچه آرايش مکن                                از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسری بيرون مريز                              بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم ديگر تو کودک نيستی                               فاش می گويم عروسک نيستی

خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟                          پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟

خواهرم اينقدر طنازی نکن!                                  با امور شرع لجبازی نکن

در امور خويش سرگردان مشو                              لايق چشمان نامردان مشو

خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟                        راست راستی، اين تريپت بد شده !

 پاچه ات ، کوتاه و برمودايی است                     خشتکت چسبيده بر يک جايی است !

خواهرم ، اين خط چشم، ايرانی است؟                   امتدادش يک کمی طولانی است!

خواهرم گيرم که مو بر می زنی،                            مو ی پا و دستها را ميکنی ،

مورچه ، رو دست تو سر می خورد !!               نامزدت يا شوهرت غر(= قر؟؟) می خورد

زير ابروی تو ای خواهر ! کجاست؟                        زير ابروی تو ، رکن دين ماست!

خواهرم ، تاتوی ابرو ميکنی؟                              ابرو هشتی ، شينيون مو ميکنی؟

خواهرم ، مو را چرا مش می کنی؟                      توی مويت هی چرا کش ميکنی؟

موی تو های لايت و لولايت است چرا؟            پاتوقت هرشب ، کلاب نايت است چرا؟

خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توس             اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست !

چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟                            بردن دل از داداش و من چرا ؟

خواهرم من ديده ام چت ميکنی !                      توی چت ، جلب محبت ميکنی!

اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟                    بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست!

ای يقه تا چاک سينه، باز باز!                             ای قشنگ و ای بلای من ، ناناز !

آدم از ديدار تو خر ميشود                                حالتش* ، يک طور ديگر ميشود !!

خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو !               برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو !

جون من، صيغه ميشی ، با مهر کم ؟                     گر بخواهی ، کل ريشم می زنم!!!

ازدواج ، از سنت پيغمبر است                       هر که اين سنت نيابد ، بس خر است !

حال کردی ، شعر و وزن و قافيه ؟                            از برای من ، يه ساعت کافيه

 

ترم دانشگاهی :

 ترم ۱ دانشگاه : سرت حسابی تو درس و مشق هست به هیچی فکر نمیکنی.

 

ترم ۲ دانشگاه : کمی توی جلسات مخ زنی شرکت میکنی .

 

ترم ۳ دانشگاه : حداقل داشتن چهار دوست دختر الزامی است .

 

ترم ۴دانشگاه : بسیار مهم است که برای پایان ترم حتما یکی از دوست دخترهای خود را به منزل ببرید .

 

ترم ۵ دانشگاه : در دست داشتن یک سیگار و در جیب داشتن یک پاکت سیگار.

 

ترم ۶ دانشگاه : داشتن خانه مجردی و یا مکان برای مواقع ضروری .

 

ترم ۷ دانشگاه : شرکت در کلیه پارتی های گوناگون .

 

ترم ۸ دانشگاه : داشتن اتوموبیل برای سهولت در بلند کردن دختران گرامی .

 

ترم ۹ دانشگاه : هم اکنون شما به یکی از حرفه ایی ترین مخ زن ها تبدیل شدید .

 

 

و اما دوران زندگی جوانان :

 

شش سال اوّل زندگی:

 

گريه نکن
شيطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پی‌پی نکن
مامانت رو اذيّت نکن
روی ديوار نقاشی نکن
انگشتت رو تو پريز برق نکن
دمپايی بابا رو پات نکن
به خورشيد نگاه نکن
شبها تو جات جيش نکن
تو کمد مامان فضولی نکن
با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

 

دوره ي دبستان:

 

موقع رفتن به مدرسه دير نکن
پات رو تو جاميزی نکن
ورقهای دفترت رو پاره نکن
مدادت رو تو دهنت نکن
به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
تخته پاک‌کن رو خيس نکن
حياط مدرسه رو کثيف نکن
با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
دست تو کيف بغل دستيت نکن
تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
گچ رو پرت نکن
تو راهرو سرو صدا نکن
تو کلاس پچ‌پچ نکن
آتاري بازي نکن

 

دوره ي راهنمايی:

 

ترقّه بازی نکن
سه گا بازي نکن

جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
تو کوچه فوتبال بازی نکن
دست تو جيبت نکن
با مامانت کل‌کل نکن
تو کلاس صحبت نکن
بعد از ظهر سروصدا نکن
با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
اتاقت رو شلوغ نکن
روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
عکس لختی تماشا نکن
با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
جرّ و بحث نکن

 

دوره ي دبيرستان:

 

با کامپيوتر بازی نکن
تو حموم معطّل نکن
تقلّب نکن
با دوستات موتورسواری نکن
عصرها دير نکن
با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
با بابات دعوا نکن
تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
تو خيابون دنبال دخترها نکن
مردم‌آزاری نکن
نصف شب سرو صدا نکن
فيلم سوپر نگاه نکن
وقتت رو با مجله تلف نکن
چشم‌چرونی نکن

 

دوره ي دانشگاه:

 

رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
بيست و چهار ساعت چت نکن
سر کلاس درس غيبت نکن
با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
خيابون‌ها رو متر نکن
تو سياست دخالت نکن
با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
شب برای شام دير نکن
با مأمور پليس کل‌کل نکن
چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
موبايلت رو ريجکت نکن
حذف پزشکی نکن
آستين کوتاه تنت نکن
همه رو دودره نکن

 

دوره ي سربازی:

 

موهات رو بلند نکن
روت رو زياد نکن
از اوامر سرپيچی نکن
فرار نکن
با اسلحه شوخی نکن
غيبت نکن
به آينده فکر نکن
درگيری ايجاد نکن
به فرمانده بی‌احترامی نکن
غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
اعتراض نکن
با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
از تلف شدن وقتت ناله نکن
از آشپزخونه دزدی نکن

 

دوره ي شوهر بودن:

 

با زنت شوخی نکن
زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
به زنت خيانت نکن
با دوستانت الواتی نکن
سينگل خودت را توي ارکوت معرفي نکن
به زنهای ديگه نگاه نکن
موبايلت رو قايم نکن
از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
پولت رو خرج دوستات نکن
رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
ريسک نکن
بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن

 

دوره ي پدر بودن:

 

بچّه رو تنبيه نکن
به بچّه بی‌توجّهی نکن
بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن
به بچّه توهين نکن
بچّه رو از بازی منع نکن
بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
با بچّه کل‌کل نکن
بچّه رو محدود نکن
بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن

بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
آزادی بچّه رو محدود نکن
به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

 

دوره ي پيری:

 

برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن
نوه‌هات رو لوس نکن
با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن
به خاطراتت فکر نکن
پولت رو خرج نکن
هوس جوونی نکن
غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
با زنت بی‌وفايی نکن
از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
لباس شاد تنت نکن
به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
از گذشته ناله نکن
به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
به آينده فکر نکن

 

دوره ي پس از مرگ:

 

حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن

                                                            

                                                                            لطفاْ نظر بدهید

+ نوشته شده توسط مهدی پورین در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 2:40 قبل از ظهر |
 

1- كيشميشه به نخودچيه گير داده بوده، بهش ميگه: جــــــووون! قربون اون چاك سينت! نخودچيه ميگه: خفه خفه... همين كس‌شعرا رو ميگي كه چوب به كونت كردن!
2- بچه مثبته رفته بوده آموزش چتربازي، قبل از اينكه بپره استادش بهش ميگه: وقتي پريدي، بايد تا بيست بشمري بعد اين طناب رو بكشي تا چترت باز شه.پسره ميپرسه: ببخشيد استاد، اگه چتر باز نشد چي؟ استادش ميگه: سوال خوبيه! در اون صورت، اين يكي طناب رو بكش، كه چتر زاپاس باز شه. باز پسره ميپرسه: شرمنده استاد، اگه دومي هم باز نشد چي؟ استاده ميگه: خوب درون حالت، يك نخ قرمز اينجا هست كه وقتي بكشيش چتر اضطراري باز ميشه. پسره دوباره ميپرسه: ببخشيد وقتتون رو ميگيرم استاد، اما اگه اينم باز نشد چي؟ استاده ميگه: درون صورت صفحه 381 دفترچه راهنما رو بازكن، اونجا توضيح داده. خلاصه پسره خيالش راحت ميشه و ميپره، تا بيست ميشمره، نخ اول رو ميكشه، اتفاقي نميافته. نخ دوم رو ميكشه، بازم چتري باز نميشه. پسره هول ميشه، نخ قرمز رو ميكشه، ولي بازم خبري از چتر نبوده. يهو ياد حرفاي استادش ميافته، خيالش راحت ميشه، دفترچه راهنما رو بازميكنه، صفحه 381 رو مياره، ميبينه نوشته: مشتري گرامي، خواهر شما گاييده ميباشد!
3- تو يكي از شهرستانها داشتن تحقيق ميكردن كه هركدوم از طبقاتِ جامعه روزانه به طور متوسط چقدر گوشت ميخورن، خلاصه يك مدت آمار ميگيرن، ميبينن تو طبقه كارگر مردم روزانه بطور متوسط 20 گرم گوشت ميخورن، كارمند جماعت 50 گرم، ملت صاحب شغل آزاد 100 گرم و خلاصه همه جور آدم رو آمار ميگيرن، آخري براي اينكه تحقيقات كامل بشه، ميرن پيش ملاي محل، ميگن: حاج آقا، شما متوسط تو روز چقدر گوشت ميخوري؟ حاج‌اقا ميگه: پـنـج كيلو!! ملت كف ميكنن، ميگن: بيخيال حاج آقا! چطور روزي پنج كيلو گوشت ميخوري؟! همون موقع يك موتوريه از بغلشون رد ميشه، يك پسره از رو موتور داد ميزنه: كــــــيــــــــرم دهنت حاج آقا!! ملاهه ميگه: ...خوب اين 50 گرمش!
4- تركه از اول شب تا پنج صبح يك ضرب فيلم سوپر ميبينه، بعدم تو همون حالِ حالي به حالي پا ميشه ميره سر كوچه يك دست كله پاچه بزنه. يارو براش 2 تا پاچه ميگذاره با يك زبون، بعد ميگه: آبشو بريزم توش؟ تركه كه هنوز تو جَوِ ديشب بوده،

ميگه: نه جـــــونــــي.. نريز توش ...آبشو بپاش رو سينم!
5- قزوينيه زن ميگيره، شب اول كلي مرام ميگذاره و تريپ «لاو»(!) خانوم رو ميبره بالاپشتبون و از همون درِ جلو مشغول ميشه. زنه هم كلي حال كرده بوده، هي ميگفته: چه ماه زيبايي، عجب ستاره‌هايي..! قزوينيه ميگه: بالام جان خوب ستاره‌ها رو نگاه كن كه از فردا شب بايد گلهاي قالي رو بشمري!
6- تركه اومده بوده تهران كه از رفيقش خانوم بلند كردن ياد بگيره، خلاصه با رفيقش ماشين رو برميدارن و مشغول ميشن. هنوز ده دقيقه كس‌چرخ نزده بودن، كه يك دختره رو سوار ميكنن، رفيقش از دختره ميپرسه: جيگر لب ميدي؟! دختره ميگه: نه! رفيقشم ميگه: پس پياده شو، وقت مارو نگير!! دختره رو پياده ميكنن، يكم ميرن جلوتر و يكي ديگه رو سوار ميكنن و اين يكي از قضا نه تنها لب كه خيلي چيزهاي ديگه‌ هم ميداده!! خلاصه اونشب رو يك حال اساسي ميكنند و فرداش هم تركه از رفيقش تشكر ميكنه و برميگرده ديار خودش كه آموخته‌هاشو به كار ببنده! از بخت بلند همون شب اول، يك شاه كس اساسي ميخوره به تورش، همين كه طرف سوار ميشه، تركه ميپرسه: جيگر لب ميدي؟! دختره ميگه: آره جيگر! تركه يكم طرفو نگاه ميكنه، باز ميپرسه: نه مرگ من يك لب ميدي؟! زنه ميگه: آره خوب... تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: پس من پياده ميشم!
7- رشتيه با رفيقش رفته بودن خريد، ميبينن دم در يك فروشگاه بزرگ نوشته: سكس مجاني و جوايز نفيس (با خريد بيش از ده‌هزار تومن كالا). خلاصه كلي حال ميكنند و ميرن تو اونقدر آت و آشغال ميخرن تا آخر ده‌هزارتومن رو رديف ميكنن، بعد خوشحال و خندان ميان دم صندوق حساب ميكنند و ميگن: خوب اين سكس مجاني ما چي شد؟ صاحب مغازه ميگه، شما يك عدد بين يك تا ده انتخاب كنيد.. رشتيه ميگه: هفت. مرده ميگه: متاسفانه عدد امروز واسه سكس مجاني هشته، جاييزه عدد هفت يك فندكه! خلاصه رشتيه فندكشو ميگيره و با حالِ گرفته مياد بيرون، رفيقش بهش ميگه: فكر كنم اين جريان سكس مجاني خالي بندي باشه. رشتيه ميگه: نه بابا من و تو شانس نداريم... خانوم من تاحالا سه بار برنده شده!
8- پسر رشتيه مياد خونه، ميبينه مامانش لخت خوابيده رو تخت و داره خودشو ميمالونه، هي ميگه: آاااه... من يك مرد ميخوام.. آااه.. يك مــــرد ميخوام! پسره

چيزي نميگيه، ميره دنيال كار و زندگيش. سه چهار روز بعد دوباره وقتي از مدرسه مياد خونه، ميبينه باز مامانش لخت خوابيده رو تخت و همون جريان مالش و من يك مرد ميخوام بر قراره. باز پسره چيزي نميگه و ميره پي بازيش. سه چهار روز بعد مياد خونه، ميبينه اين بار مامانش لخت خوابيده رو تخت و يك مردك سبيل كلفت هم خوابيده روش! پسره تا اينو ميبينه، جنگي ميدوه ميره تو اتاقش، لباساشو در مياره، لخت ميخوابه رو تخت، شروع ميكنه مالوندن خودش و ميگه: آاااه.. من يك دوچرخه ميخوام!
9- از طرف اداره آمار رفته بودن خونه رشتيه، رشتيه درو باز ميكنه، يارو ميپرسه: شما چند نفرين؟ رشتيه ميگه: شما چند نفرين؟!
10- چند تا زنِ رشتي داشتن باهم اختلاط ميكردن، يكيشون ميگه: شنيدين تو تهران يك خفاش شب پيدا شده، زناي مردم رو ميدزده ميبره ترتيبشون رو ميده؟ يكي ديگه ميگه: اَووو! هرچي امكاناته مالِ شهراي بزرگه!
11- به تركه ميگن: نظرت در باره كير چيه؟ ميگه: والله نميدونم، بايد بشينم روش فكر كنم!
12- به رشتيه ميگن: شنيدي قراره خانه عفاف داير بشه؟ رشتيه مي‌گه: خدايا شکرت! بالاخره زن ما هم ميره سر کار!
13- سه نفر را به جرم خالکوبي بازداشت ميکنند. روي معامله اولي خالکوبي شده بوده: مرگ بر اسرائيل. چون مسئله استکبار جهاني بوده آزادش ميکنند بره. روي معامله دومي نوشته شده بوده: جکوزي! ميگن اين چيه؟ ميگه: وقتي که بلند شه نوشته: جنگ جنگ تا پيروزي و آزادش ميکنند. روي معامله سومي نوشته شده بوده: اردک! ميگن اين چيه؟ ميگه: وقتي که بلند شه نوشته: امام را دعا کنيد!
14- معلمي به شاگردانش گفت که عجيبترين حکايتي را که ميدانيد انشا بنويسيد. يکي از شاگردان نوشت: کون مادرم. معلم تعجب کرد و از شاگرد پرسيد: اين چيه که نوشتي؟ شاگرد گفت: آخه آقا بابام هر شب دو تا ميزنه در کون مادرم و ميگه: عجب حکايتي است.
15- يه روز حسني به خانم معلمش ميگه: خانم اجازه ميدين دست به سينه هاتون بزنم؟ خانم معلم ميگه: اي حسني بيتربيت، اين چه کاريه؟ حسني ميگه: خانم 10

هزارتومان بهتون ميدم. خانوم ميگه: خوب بيا ولي به کسي نگي. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانون اجازه ميدين دست به پشتتون بزنم؟ خانم معلم ميگه: حسسني رو بهت دادم، رودار شدي؟ حسني ميگه: خانم 5 هزارتومان بهتون ميدم. خانم ميگه: بيا ولي به هيچکس نگي. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانون اجازه ميدين دست به کستون بزنم. خانم ميگه: اي حسني... ديگه خيلي رودار شدي. حسني ميگه: خانم هزار تومان ديگه بهتون ميدم. خانم ميگه: ديگه آخرين باره. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانم اجازه ميدين بکنمتون؟ خانم معلم ميگه: اي حسني بد! حالا چقدر پول ميدي؟ حسني ميگه: خانوم 25 هزارتومان. خانوم ميگه: خوب بيا ولي به هيچکس نبايد بگي و .... خانوم معلم با خوشحالي ميره پيش خانوم مدير و ميگه: خانم مدير حقوق اين ماه من رو بدين و يک مرخصي يک ماهه هم ميخوام. خانم مدير ميگه: مگه ندادم دست حسني که بهتون بده!
16- يک روز يه مرده داشته آمار زنهاي پريودي رو ميگرفته. در يه خونه رو ميزنه. يه مرده در رو باز ميکنه. ميگه: آقا ببخشيد خانون شما پريود ميشه؟ مرده دهنشو پاک ميکنه و ميگه: مگه معلومه؟
17- زن يزديه داشته ميرفته بيرون، يزديه ميگه: خانوم كجا ميري؟ زنه ميگه: دارم ميرم صدقه بدم. يزديه ميگه: لازم نكرده، بيا اينجا يه دقه بده!
18- بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟! معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم

19- به مرغه ميگن به جون بچه‌ت قسم بخور، ميگه: به تخمم!
20- رشتيه مياد خونه ميبينه زنش لخت خوابيده رو تخت، خلاصه طبق معمولِ جكهاي رشتي(!) داد و بيداد ميكنه كه خانوم چرا لختي و اين چه وضعيه و الخ خانومش هم طبق معمول(!!) ميگه آخه هوا گرم بود! رشتيه هم قانع ميشه، ميگه:باشه خانم حالا حداقل برو يك ليوان آب واسه من بيار، اينقدر داد زدم گلوم گرفت. زنه ميره ليوان آب رو مياره، رشتيه آب رو ميخوره، ميگه: سلام بر حسين. يك نفر از زير تخت ميگه: سلام از ماست اصغر آقا!

21- يه زن و مرد جوان ميرن پيش دكتر و ميگن: آقاي دكتر، مدتهاست كه نمي‌توانيم با هم رابطه زناشويي داشته باشيم. دكتر اونها رو كاملا معاينه كرد و گفت: مشكل شما عصبي است. بريد اتاق كنار، اونجا با اعصاب راحت سعي كنيد. زن و مرد بعد از مدتي شاد و شنگول اومدند بيرون و از دكتر تشكر كردند و گفتند: تشخيص شما درست بود و ما ايندفعه موفق شديم. اين كار بارها تكرار شد. دكتر كه گيج شده بود يه روز از اونها پرسيد: ميشه راستش رو به من بگيد كه جريان از چه قرار است؟ اونها گفتند: راستش ما زن و شوهر نيستيم و مشكل خونه خالي داريم و پول ويزيت شما از كرايه هتل خيلي كمتر است و تازه پولش رو هم بيمه ميده!
22- ترکه ميخواسته در مصرف آب صرفه جويي کنه، ميره زن حامله ميگيره!
23- يه زن 50 ساله كه چهار بار شوهر كرده بود رفت پيش دكتر و دكتر پس از معاينه گفت: اين غير ممكن است كه شما چهار بار ازدواج كرده باشيد و هنوز دختر باشيد. زنه گفت: آقاي دكتر، شوهر اولم قزويني بود... شوهر دومم رشتي بود و بخار نداشت... شوهر سومم هم اصفهاني بود و مي‌گفت: حيفست... شوهر چهارمم هم ترك بود و با غيرت و مي‌گفت: يعني چه؟ مگه آدم با ناموس خودش هم از اين كارها مي‌كنه!
24- يه روز يه قزويني به زنش ميگه: من بچه ميخوام. زنش طلاقش ميده!
25- قزوينيها به ناف مي‌گن: سوراخ بي مصرف!
26- يه شب تو كلانتري، افسر نگهبان و استوار حوصله‌شون سر رفته بود. افسره گفت: پاشو برو يكي رو الكي بگير بيار يه كم سر كارش بزاريم. استواره ميره و يه تركه رو مي‌گيره. افسر نگهبان ميگه: اين مرتيكه چيكار كرده؟ استوار ميگه: جناب سروان، تو قهوه‌خونه با كيرش داشت چايي هم مي‌زد. تركه مي‌گه: جناب سروان، به خدا دروغ مي‌گه، اولا مگه من خرم كه با كيرم چايي داغ رو هم بزنم؟ دوما چيز من گنده است و تو استكان نميره! سوما اگه باور نمي‌كنيد، يه ليس از كيرم بزنيد، اگه شيرين بود منو بندازين زندان!

27- يه پسر خوشگل رفت قزوين و پولش افتاد روي زمين. چون از وضعيت خبر داشت، جرات نمي‌كرد دولا بشه و پول رو برداره. يه پيرمرد از راه رسيد و به پسره

گفت: پسرم مشكلت چيه؟ پسره داستان رو تعريف كرد. پيرمرده گفت: پسرم، اين حرفها مال قديم قديمهاست! پسره خوشحال، دولا شد كه پول رو برداره كه يه دفعه پيرمرده يه انگشت درست و حسابي حواله پسره كرد...! پسره با تعجب گفت: تو كه گفتي اين كار مال قديمهاست؟ پيرمرده گفت: پسرم من هم مال قديمم ديگه!
28- عربه دستاشو گذاشته بوده پشت گردنش، داشته ميشاشيده. ملت ميان ميپرسن: بابا اين چه وضع شاشيدنه؟! عربه ميگه: ولك دكتر گفته چيز سنگين بلند نكنم!
29- از تركه ميپرسن: داداش جريان اين بوق زدن تو عروسيها چيه؟ تركه ميگه: ايلده ما قبلاً تو عروسي يه شعري ميخونديم، الانا ديگه فقط آهنگشو ميزنن. ميپرسن خوب چي ميخونديد؟ تركه ميگه: اوني كه تا ديروز نميداد...ديديد داد...ديديد داد!
30- تو مجلس بين نماينده بروجرد و خرم‌آباد كل مي‌افته كه بودجه ساخت پتروشيمي رو براي شهر خودشون بگيرن. اول نماينده بروجرد ميره پشت تريبون و ميگه: نمايندگان عزيز، بروجرد شهريه خوش آب و هوا، تك درختي داره، هواي خوبي داره، اي پتروشيمينه بيايد تو بروجرد بسازيد... نريد تو خرم آباد بسازيد هااا! تو خرم آباد سالي يه دفه يه آبي مياد همه نه مي‌بره! بعد نماينده خرم آباد مياد پشت تريبون، ميگه: نمايندياي محترم خرمووه يه شهريه تاريخي و بسيار خوش آب و هوا... نه مه مخوام بينم اي قلعه فلك افلاك تو كس ننه وروگرديا بيده تا حالا اووو نبردش؟!
31- اصفهانيه ميره خونه يزديه و قرار ميگذارند يك حالي باهم بكنند. خلاصه اول اصفهانيه ميره رو كار و يك ربع حال مبسوطي ميكنه. كارش كه تموم ميشه، يزديه ميگه: خوب حالا نوبت منه. اصفهانيه هم مرام و معرفت رو بيخيال ميشه و شلوارو ميكشه بالا و ميزنه به چاك. يزديه شاكي ميشه، ميره دم در داد ميزنه: اي الهي اون يتا كوني كه كردي حرومت باشه!
32- زن تركه ميميره. مراسم خطمش تركه بد دمق نشسته بوده يك گوشه و هي كلشو تكون ميداده، با خودش ميگفته: عجب! ...اي بابا... مگه ميشه؟! ملت ميان دلداريش بدن، ميگن: خوب بالاخره مرگ حقه و همه رفتنييم و ازينجور كس‌شعرا! تركه ميگه: نه آخه شما نميدونيد. والله ما خوابيده بوديم، لب من رو لبش بود، كيرم تو كسش بود، انگشتمم تو كونش بود... ايلده من نميفهمم اين جونش از كجاش در رفت؟

33- رشتيه با زنش تو خيابون ميرفته، يك جوجه لاتي مياد به زن رشتيه متلك ميگه. رشتيه بد شاكي ميشه، دست ميكنه از تو كتش يك قمه نيم متري ميكشه بيرون(!) ميتوپه به يارو: مرتيكه مادر قحبه... بي ناموس.. دهنت رو ميگام من!! يارو جوجه لاته جا ميزنه، به تته پته ميافته، ميگه: آقا غلط كردم... گه خوردم. رشتيه شاكي ميگه: تو گه خوردي غلط كردي! يا ميري با خانم روبوسي مي‌كني از دلش در مياري، يا اينكه من ميدونم و تو!
34- پسره با دوست دخترش مشغول كار خير بوده، دختره خيلي حال ميكنه، ميگه: عزيزم... بعد ازدواج هم اينجوري بهم حال ميدي؟ پسره ميگه: آره عزيزم... البته اگه شوهرت بيخودي گير نده!
35- تركه با خانوم بچه‌ها رفته بوده پيك‌نيك، حال و هول؛ يهو يك زنبوره مياد ميشينه رو دستش. تركه هم احوالاتش خوش بوده، محض شوخي با بچه‌ها به زنبوره ميگه: حاچ، مادرتو پيدا كردي؟ يهو زنبوره دست تركه رو نيش ميزنه، تركه داغ ميكنه، داد ميزنه: حاچ، مادرتو گاييدم!
36- يارو پيرمرده ميره دكتر، دكتره (علاوه بر نيم كيلو قرص و آمپول) براش آزمايش اسپرم مينويسه. پيرمرده ميپرسه: دكتر جون، جريان اين آزمايش اسپرم چيه؟ دكتره ميگه: چيزي نيست پدرجان، شما اين شيشه رو بگير ببر خونه، شب يك حالي به خودت بده، نتيجه رو بريز تو اين شيشه. خلاصه پيرمرده شيشه رو ميگيره ميره خونه، فردا برميگرده مطب، دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه. ميپرسه: چي شد پدرجان، اين شيشه كه خاليه؟ پيرمرده ميگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ پيرمرده ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان كردم، ...نشد. بعد با دست چپ امتحان كردم، بازم نشد. بعد با دو دست... نشد كه نشد! خانم روصدا كردم، خانم با دست چپ امتحان كرد، نشد. با دست راست امتحان كرد، نشد. حتي با دهن امتحان كرد، باز هم نشد! خلاصه كبري خانم زن همسايه رو صدا كرديم، ايشون با هر دو دست امتحان كردن، نشد... حتي گذاشتش لاي زانوش... نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همسايه رو هم صدا كردين؟! پيرمرده ميگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم، در اين شيشه صاب‌مرده باز نشد كه نشد!


37- تهرونيه داشته دم مرگ پسرش رو نصحيت ميكرده، ميگه: پسرم، وقتي لاي پاتو نگاه ميكني و دو تا تخم ميبيني، يادت باشه كه مردي. ولي اگه يك شب پاشدي ديدي چهارتا تخم لاي پاته، يادت باشه كه اين دليل خيلي مرد بودن نيست... اين يعني اينكه يكي داره كونت ميگذاره!
38- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر اين بواسير من خيلي اذيت ميكنه. دكتره ميگه: لباساتو دربيار، برو دمر بخواب رو اون تخت، ببينيم مشكلت چيه. خلاصه يارو تركه كون‌لخت دمر ميخوابه، دكتره هم يك دستكش اساسي دستش ميكنه، نوك انگشتش رو ميكنه به ماتحت تركه، ميپرسه: اينجا درد ميكنه؟ تركه ميگه: نه آقاي دكتر، يكم جلوتر. دكتره دستشو تا مچ ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه عرق ريزان ميگه: آااي.. نه آقاي دكتر، يكم جلوتره. دكتره دستشو تا آرنج فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه اشك ريزان ميگه: آاااي.. نه آقاي دكتر.. اوووخ.. جلو تره.. دكتره شاكي ميشه، دستشو تا كتف فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجاست؟! تركه نعره زنان ميگه: آاااي .. آره... آآ.. همينجاست! دكتره اخم ميكنه، دستشو ميكشه بيرون، ميره جلو دستشويي صابونو بر ميداره، ميگه: عزيزجان، شما لوزه‌ت چرك كرده!
39- دو تا زن جوون تو حموم عمومي باهم بودن، اولي به دومي (با لهجه شيرازي) ميگه: قربونت او ليفوره بده من. يارو دومي بهش ميده. بعد چند دقيقه، دوباره اولي ميگه: قربونت او سفدآبورم بده من. دومي سفيدآب‌ رو هم بهش ميده. بعد دومي ميپرسه: ببخشيد خانم شما شيرازي نيستيد؟ اولي ميگه: اِاِاا... از لهجه شيرينم فميدي؟ يارو ميگه: نه از كون گشادت فهميدم!
40- رشتيه ميره دكتر، ميگه آقاي دكتر من ديروز رفتم خانه... دكتره ميگه: خب؟ هيچي قربان تو بشم، من يه چايي خوردم... خب... ديدم خانم صدايي ازش نيست... يه چايي خوردم.. ديدم لباسهاي خانم وسط اتاق ولوه.. خوب؟ هيچ چي دكتر جان، خيلي شك كردم، يه چايي خوردم... خب؟ خب به جمالت دكتر جان، آمدم ديدم خانم با يه آقاي غريبه رو تخت خوابيدن... تو چي كار كردي؟ من ولله خيلي عصباني شدم، يه چايي خوردم... بعد... بعد هيچي، خانم با اون آقا كارشون وخيم شد... تو چي كار كردي؟ سر ضرب يه چايي خوردم... خوب؟ جانم براتون بگه رفتم ديدم خانم با آقا

داخل همديگه شدن... خب عزيزم تو چيكار كردي؟ خب دكتر جان بلافاصله آمدم خدمت شما ببينم اين همه چايي كه من خوردم ضرر نداره؟!

41- چند تا قزويني داشتن ميدويدن به طرف تهران. يكي مي‌پرسه: چيه؟ كجا ميرين؟ يكيشون ميگه: مگه خبر نداري ببم جان؟ تو تهران كنگره است، داريم ميريم گره‌هاشو باز كنيم!
42- يه روز يه زنه با بچه‌اش سوار تاكسي مي‌شه. يه دفعه بچه به مامانش ميگه: مامان يادته؟ مامانش ميگه: چي عزيزم؟ بچه مي‌گه: كه تو آشپزخونه گوزيدي؟!
43- به عربه ميگن: زن مثل چي ميمونه؟ ميگه: مثل وانت. صبحها باري، شبها سواري!
44- يه روز تركه تو يه جمعي نشسته بوده كه هيچكس تحويلش نمي‌گرفته. همه با هم مشغول صحبت بودند. با خودش ميگه: چيكار كنم، چيكار نكنم. يه دفعه ميگوزه، همه ساكت ميشند بعد ميگه: والا...!؟
45- يه بار تركه ميره دستشويي و در ميزنه. يه عربه ميگه: اهم... تركه مي‌گه: حالا اسمت چيه؟ عربه ميگه: محمد حسن خليل. تركه مي‌گه: اي پدرسوخته‌ها، سه تايي رفتين توالت؟!
46- به تركه ميگن يه فحش باحال بده. ميگه: نافم تو چشت. ميگن: بي‌مزه.... اينم شد فحش؟ تركه ميگه: آخه وقتي نافم بره توي چشت، كيرم ميره توي دهنت.
47- به قزوينيه ميگن: آدرس سايتتو بده. ميگه: دمرو، دمرو، دمرو، دات كون، دات كان!
48- يه روز يه تركه هوس خانوم بازي مي‌كنه. مياد توي خيابون و خلاصه بعد از كمي اينور و اونور رفتن مي‌بينه يه زن تنها داره توي پياده‌رو ميره، از قضا يارو جنده بوده. ميره پيشش و ميگه: خانوم... كجا ميري؟ زنه هيچي نمي‌گه! تركه دوباره مي‌پرسه: عشق من... كجا ميري؟ بازم زنه هيچي نمي‌گه! تركه هم گير سه پيچ ميده و دوباره مي‌گه: روح من... كجا ميري؟ يهو زنه شاكي مي‌شه و مي‌گه: روحتو گاييدن... داره ميره دوش بگيره...!؟
49- يه روز يه پسره به باباش ميگه: باباجون، امروز من براي اولين بار سكس كردم. باباش خوشحال مي‌شه و مي‌گه: دمت گرم، كارت خيلي درسته، انصافا كه ثابت
كردي پسر خودم هستي. حالا بشين و مفصل برام جريان رو تعريف كن! پسره ميگه: بابا جون، نميتونم بشينم، هنوز كونم درد ميكنه!
50- يه اردبيلي با يه اردكاني دعواش ميشه، مي‌گه: ارم به ارت در، بيلم تو كونت!
51- يه روز از چند تا ترك پرسيدن: چرا شما ترك شديد؟ اولي گفت: وا... از بي امكاناتي! دومي گفت: از دست رفيق ناباب! سومي گفت: حالا ايدز كه نگرفتم، خوب ميشم! چهارمي گفت: آقا... همه اينا حرفه... به ما كير زدند!
52- يه دختر با دوست پسرش قرار داشت. باباي دختره به دخترش گفت: دخترم اگه پسره خواست به لاي پات دست بزنه بگو كه اونجا تنوره و دستت ميسوزه! دختره با پسره رفتن بيرون و برگشتن. باباي دختره پرسيد: چي شد؟ دختره گفت: بابا خواست به لاپام دست بزنه، گفتم تنوره، اونهم گفت چه خوب! من يه سوسيس دارم. سوسيس رو گذاشت لاي پام، بعد هم گذاشت تو دهنم تا ببينم كه سوسيس پخته يا نه!
53- يه روز يه تركه يه دختره رو مي‌كنه و دختره هم حامله مي‌شه. دختره ناراحت مي‌شه و مي‌گه: بايد بيايي و منو بگيري. تركه مي‌گه: حالا بايد چيكار كنم؟ دختره مي‌گه: بايد بياي خواستگاري. خلاصه تركه ميره خواستگاري و ننه باباي دختره ميگن: ما بايد خوب فكر كنيم و بعد به شما جواب مي‌دهيم. بعد از يه هفته تركه براي جواب ميره. بابا دختره ميگه: ما با بزرگان و ريش‌سفيدهاي فاميل مشورت كرديم و نتيجه گرفتيم كه: حاضريم بچه حرومزاده داشته باشيم ولي داماد ترك نداشته باشيم!
54- يه مادره به دخترش مي‌گه: هر وقت با دوست پسرت رفتي بيرون، تو بايد دنگ خودت رو بدي تا او نخيال بيخود نكنه. بعد از اولين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب چي شد؟ دختر گفت: رفتيم سينما، ولي من پول بليت خودم رو دادم. بعد از دومين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب، اين دفعه چي شد؟ دختر گفت: رفتيم رستوران هر چي اصرار كرد من نگذاشتم و دنگ خودم رو دادم. بعد از سومين بيرون رفتن مادر پرسيد: چي شد؟ دختر گفت: هيچي، يه كادو برام خريده بود. باز كردم و ديدم يه ساعت به من داده، من هم نيم ساعت بهش دادم!
55- يه زن رشتي شكمش درد ميكرد و رفت دكتر. دكتر گفت: لطفا برويد در آن اتاق لخت شويد. بعد دكتره رفت براي معاينه و ديد كه زنه با لباس نشسته روي تخت

و لخت نشده. دكتره گفت: خانم عرض كردم كه لخت شويد. زن رشتي گفت: آقاي دكتر... اين دفعه اوله، من خجالت مي‌كشم. اين دفعه رو اول شما لخت بشيد!
56- زن و شوهري بچه‌دار نمي‌شدند. يه بار شكم زنه اومد جلو، با خوشحالي رفتند دكتر ولي دكتر گفت: خانم شما حامله نيستيد و شكمتون نفخ كرده. چند ماه بعد باز شكم زنه اومد جلو و دوباره رفتند دكتر. دكتر پس از معاينه گفت: اين بار هم شكم شما نفخ كرده! دفعه سوم كه رفتند پيش دكتر و دوباره جواب قبلي رو شنيدند، مرده شاكي شد و با عصبانيت گفت: آقاي دكتر، پس بفرماييد اين تلمبه است نه كير!
57- زن يه قزويني ميره پيش دكتر و مي‌گه: آقاي دكتر، خسته شدم، شوهرم هميشه از عقب مي‌كنه! دكتره ميگه: ايندفعه بهش بگو حامله هستم و از عقب نمي‌شه. زنه ميگه: واي آقاي دكتر، اونقوت اصلا ديگه نمي‌كنه. دكتره ميگه: تو بگو، كاريت نباشه. شب زنه به قزوينيه ميگه: از عقب نمي‌شه، من حامله‌ام. قزوينيه هم ميگه: خوب از جلو مي‌كنم. بعد از نيم ساعت قزوينيه شاكي مي‌شه و مي‌گه: بالام جان، پس اين كون بچه كو؟!

58- يه پسره عروسي كرده بود و شب زفاف بود و پسره هم بلد نبود كه چه‌كار بايد بكنه. به باباش جريان رو گفت و باباش هم يه بي‌سيم داد به پسره و يه بي‌سيم هم خودش برداشت و گفت: ناراحت نباش، با اين بي‌سيم لحظه به لحظه بهت مي‌گم كه بايد چه كار كني! پسره رفت توي اتاق. باباش گفت: لخت شو... اونو هم لخت كن... ماچش كن... حالا همون چيزي رو كه هم من دارم و هم تو، بكن توي سوراخش... پسره هم بي‌سيم رو كرد توي سوراخ!

59- به يه قزويني مي‌گن: تحصيل كردي؟ ميگه: تحصيل نه، ولي محصل چرا!
60- تركها به قزوينيها ميگن: پيكان جوانان (پي كان جوانان)

61- پرستاره از اتاق زايمان مياد بيرون و به عربه ميگه: تبريك مي‌گم، زن شما يه كير سه كيلويي زاييده كه يه بچه 100 گرمي بهش وصله!
62- تركه با دوست‌دخترش رفته بوده پارك. همينطور كه دست همو گرفته بودن و راه ميرفتن، دختره حالي به حالي ميشه، يك چشمك به تركه ميزنه، ميگه: قاسم جون، بريم اون پشت مشتها ازون كار بدا بكنيم؟! تركه ميگه: آي گفتي عزيزم... اتفاقاً منم بدجور شاش دارم!

63- تركه داشته تو خيابون ميرفته، يه انگليسيه ازش ميپرسه:Sorry, do you know what time it is? تركه هم که تو انگليسي بيلمزِ بيلمز بوده، برميگرده ميگه: ايلده من كه نفهميدم چي گفتي، ولي محض احتياط، کس ننه خوار كسده‌ت!
64- داداش كوچيكه تهرونيه مياد ازش ميپرسه: داداشي، بالقوه و بالفعل يعني چي؟ پسره ميگه: ببين واسه اينكه خوب معنيشو بفهمي، برو از مامان بپرس اگه بهش يك ميليون دلار بدن، حاضره با يك مرد غريبه بخوابه؟ پسره ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: ماماني ميگه واسه يك ميليون آره! داداش بزرگه ميگه: آفرين، حالا برو از آبجي زهره بپرس، ببين اون حاضره؟ داداش كوچيكه باز ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: آره... ميگه از خدا هم ميخوام! حالا اينها چه ربطي دارن؟ داداش بزرگه ميگه: ببين، بالقوه قضيه اينه كه ما الان تو خونمون دو ميليون دلار پول داريم... ولي بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادر جنده و خواركسده‌ايم!
65- تركه ميره پيش يك دكتر تهروني، ميگه: آقاي دكتر، از وقتي كه به سن پنجاه سالگي رسيدم ديگه روزي سه دفعه بيشتر نمي تونم كس بكنم! دكتره شاكي ميشه، ميگه: ببينم تو اومدي دكتر يا اومدي كونِ منو بسوزوني؟!
66- تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچه‌ها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچه‌ها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاك‌كن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم مي‌گفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بگذارم دهنت!
67- يه شب تهرونيه ميشينه با زنش فيلم سوپر مي‌بينه. خلاصه كلي حشري مي‌شه و به زنش ميگه: الله و بالله بايد برام ساك بزني! هرچي زنه ميگه: بابا اين كثافت كاريا چيه... من حالم بهم ميخوره، به خرج يارو نميره و هي از آقا اصرار و از خانم انكار، تا بالاخره زنه كم‌كم راضي مي‌شه و با عشوه به مرده ميگه: عزيزم به شرط اينكه سر كيرت يكم خامه و عسل بمالي، كه بد مزه نباشه. تهرونيه ميگه: بيلاخ!

 اگه اينجوري بود كه خودم مي‌خوردمش!

68- قزوينيه ميميره. تا چند هفته بعد مرگش، زنش هر روز ميرفته سر قبرش و در حين گريه و زاري هي ماتحت مباركش رو ميمالونده به قبر يارو! ملت بهش ميگن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! قباحت داره! زنه ميزنه زير گريه، ميگه: خدا بيامرزدش، هميشه ميگفت: بالام‌جان اين كان مرده رو زنده مي كنه!
69- به عربه ميگن زن رو تشبيه كن، ميگه: ولك زن مثل باغچه ميمونه... صبح آبش ميدي، ظهر آبش ميدي، شب هم شيلنگ رو ميندازي توش تا صبح آب بخوره!
70- دوره‌گرده تو يكي از كوچه‌هاي شمرون داد ميزده: دمکني 500 تومن! دمکني500 تومن! پيرزنه سرشو از پنجره مياره بيروه، ميگه: ننه، تا ته بکوني چند ميشه؟!
71- رشتيه بچه‌دار ميشه، ملت ميان بهش تبريک ميگن. رشتيه ميگه: من چيکاره بيدم؟!
72- يه روز يه تركه روي ديوار مي‌نويسه: «زنده باد كير»! ميگن: آقا اين چرت و پرت‌ها چيه رو ديوار نوشتي، بده، زشته؟ مي‌گه: به سه دليل. اول اينكه «سرش را در راه اسلام داده». دوم اينكه «انسان سازه» و سوم اينكه «در مقابل بي‌حجابي قد علم مي‌كنه»!
73- آقا معلم به شاگردش مي‌گه: بگو ببينم 4+6 چند مي‌شه؟ شاگرد فوري دستاش رو مي‌آره جلو و مي‌خواد با انگشتاش بشمره اما آقاي معلم مي‌گه: دستات رو بكن تو جيبت! شاگرد دستاش رو مي‌كنه تو جيب و بعد از چند لحظه با خوشحالي مي‌گه: آقا مي‌شه 11 تا!؟
74- سه تا ترك با هم مي‌خواستن حكم بازي كنند. يه نفر كم داشتن. يكيشون ميره دم پنجره مي‌بينه غضنفر پايين وايستاده و دستش هم توي جيبشه. ميگه: آهاي غضنفر... بازي مي‌كني؟ غضنفر ميگه: نه دارم مي‌خارونمش!؟
75- قزوينيه زنگ در خونشو پايين در نصب مي‌كنه!
76- قزوينيه واسه جانمازش آينه بغل مي‌گذاره!
77- قزوينيه دم مرگ وصيت مي‌كنه كه توي يه پارك، زير سرسره دفنش كنن!
78- يكي دوستشو بعد از مدتها تو خيابون مي‌بينه و ميگه: راسته كه ميگن ازدواج

كردي؟ ميگه: اگه راست نبود كه ازدواج نمي‌كردم!
79- رشتي‌ها به روز پدر ميگن يوم الشك!
80- يه روز مادر دوست صميمي تركه ميميره. بهش ميگن: تو برو يه جوري بهش بگو كه زياد ناراحت نشه. ميره ميگه: ببين، يه شتري بوده... در خونه همه مي‌خوابه... ايندفعه رو ما در تو خوابيده...!

81- زن تركه داشته تو خيابون ميرفته، دكمه روپوشش باز بوده، يك پستونش هم مثل آفتاب درخشان بيرون! يارو حزب الله يه مياد بهش ميگه: زنيكه جنده! درست كن لباستو! زنه نگاه ميكنه به روپوشش، ميزنه تو سرش ميگه: اوا خدا مرگم بده! باز بچه رو تو اتوبوس جا گذاشتم!
82- تركه رفته بوده تهران دنبال نوهاش كه واسه تعطيلات ببردش تبريز. تو راه پسره اشاره ميكنه به چندتا گوسفند، ميگه: ببعي! ببعي! تركه برميگرده بهش ميگه: ببين اصغرجان! ما داريم ميريم تبريز، اونجا همه مردن! تو هم ديگه بزرگ شدي، بايد مثل مرداي گنده حرف بزني! اينا گوسفندند، گوسفند. يكم ميگذره، پسره اشاره ميكنه به يك قطار ميگه: دودوچيچي! تركه باز ميگه:اصغرجان! تو ديگه بزرگ شدي بابا! بايد مثل آدم بزرگا حرف بزني، اين اسمش قطاره. بالاخره ميرسن تبريز، سرشام تركه از نوهاش ميپرسه: اصغرجان، ديروز تو مهدكودك چيكار كرديد؟ اصغر ميگه: قصه گوش كرديم. تركه ميپرسه: قصه چي؟ اصغر ياد نصيحت تركه ميافته ميگه: قصه روباه جاكش و كلاغ كسخل!
83- تركه اسمش مراد بوده، ازش مي پرسند چرا اسمتو گذاشتن مراد؟ ميگه آخه من آب نطلبيده بودم!
84- تركه مي خواسته چشماي بچش عسلي شه؛ تخماش روهفت دقيقه ميندازه توآبجوش!
85- تركه داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده، يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت ميكنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم! يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بنده من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه، سنگ رو ميكوبه تو كله رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن

دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!
86- به يه كرد ميگن: ساعت داري؟ ميگه: ساعت چيه، مرد بايد كير داشته باشه!
87- يه مار بوآ ميره تو شرت عربه، موقع وارد شدن ميگه: رخصت پهلوون!
88- زن رشتيه بچه ميزاد، دوستاش ميرن به مرده تبريك ميگن، مرده بهشون ميگه: من چه كاره بيدم!
89- فرهاد (پاورچين) ميره مسافرت. بعد از چند مدتي كه بر مي‌گرده مي‌بينه زنش حامله شده. داد و بيداد راه مي‌اندازه كه من كه نبودم... پس اين چيه؟ يهو داونه مياد ميگه: پس من چيكاره بيدم؟!
90- ميدوني فرق كير خر با اتوبوس دو طبقه چيه؟! ...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشي!
91- يه روز چند نفر به يه رشتي ميگن :بابا غيرتت کجاست در خونتون را نگاه کن مرداي شهر صف کشيدن. رشتي جواب ميده :اقدس طلايي ديگه!
92- يک روز يکي پيش دکتر ميره و ميگه:آقاي دکتر من هر وقت بادمجان ميخورم لبم باد مي کند؟ دکتر ميگه: اين که موردي نداره...من هر لب ميخورم بادمجانم باد ميکنه.
93- يه روز يه ترکه با فارسه دعواش ميشه فارسه بهش ميگه: ترک خوار کسه. ترکه فرداش مياد بهش ميگه: مادرتو گاييدم فارسه ميگه اين که قافيه نداشت ترکه ميگه ولي حقيقت که داشت!
94- به يکي از کساني که در تاسيس خانه‌هاي عفاف نقش اساسي داشت مي‌گويند: هدف شما از تاسيس اين خانه‌ها چه بوده؟ جواب ميده: دخترم برود سر کار. ميگويند چرا در اين خانه ها را نمي‌بندي: جواب ميده: شما مي‌خواهيد دختر من بيکار بشه؟ چرا نون يک خانواده را مي‌خواهيد بگيريد؟
95- يه تركه ميره اروپا يه سياه پوست باخودش مياره بهش ميگن تو که آوردي لااقل يه سفيد خوشگل مياوردي. گفت: اينو آوردم واسه محرم.
96- سه نفر هندي و يك عرب از هواپيما پياده شده و وارد فرودگاه نيويورك شدند و شروع كردند به پر كردن فرمهاي اطلاعات شخصي يكي از سوالات اين بود:
Sex? (يعني جنسيت؟) هندي 1: هرگز نداشته‌ام ولي بدم هم نمياد! هندي 2: فقط

يه بار اونم وقتي بچه بودم! هندي 3: انشاءالله بزودي چون دوست دخترم در آمريكاست. مرد عرب هم جواب داد: بله. اينجا بود كه كفر مأمور فرودگاه درآمد و با عصبانيت به مرد عرب گفت: بله يعني چي!؟ مرد يا زن!؟ آقا عربه با خونسردي گفت: فرقي نميكنه هر دو جورش رو دوست دارم!
97- حسن‏آقا داشت مي‏مرد. به زنش گفت: اگر مُردم تو چي كار مي‏كني؟ زن گفت: هر كاري تو بگي مي‏كنم. حسن‏آقا گفت: شوهر مي‏كني؟ زن گفت: اگر تو بگي مي‏كنم. حسن‏آقا گفت: اگر شوهر كني، اون رو به اندازه من دوست خواهي داشت؟ زن گفت: شايد، خُب، شوهرمه ديگه... حسن‏آقا گفت: اشكالي نداره، ولي ببينم، اگر شوهر كني همون طوري كه براي من قهوه درست مي‏كردي براي اون هم درست مي‏كني؟ زن گفت: شايد، خُب، شوهرمه ديگه... حسن‏آقا گفت: باشه درست كن. ببينم! اگر شوهر كردي براش باقلاقاتق هم درست مي‏كني؟ زن گفت: نه، اون باقلاقاتق دوست نداره.
99- يه يارو ميره قزوين، مي‌بينه يه بچه آويزون كردن ورودي شهر. ميره ميدون مركزي شهر، مي‌بينه سه تا بچه هم اونجا آويزون كردن، از يكي مي‌پرسه جريان اين بچه‌ها چيه؟ قزوينيه مي‌گه: ببم جان، اينا جوايز بانك صادراته!
100- يه هفته قبل از جنگ آمريكا با عراق، تو يه جلسه مطبوعاتي، بوش با كالين پاول نشسته بودن، بوش طوريكه انگاري توجهي به خبرنگارا نداره رو ميكنه به طرف پاول و ميگه: پاول جون تو جنگ با عراق ميخوايم طوري حمله كنيم كه حداقل يه ميليون زن و بچه عراقي با يه زن خوشگل مو بلوند چشم آبي فرانسوي رو به خاك و خون بكشيم! يهو تموم خبرنگارا داد ميزنن، زن خوشگل مو بلوند فرانسوي رو واسه چي ميخواي بكشي؟ بوش بدون اينكه به خبرنگارا نگاهي بندازه به پاول ميگه: نگفتم اگه يه ميليون عراقي هم بميره كسي به تخمشم نيست!
101- زني پس از برگشت از مسافرت هيماليا با خود يك آينه معجزه‌گر به ارمغان آورده بود. شوهرش كه قدري ديرباور بود از او خواست تا معجزه آينه را به او نشان دهد. زن فورا سينه‌هاي خود را لخت كرد و جلوي آينه ايستاد و گفت: اي آينه تقدير... اين سينه‌هاي من را دو برابر كن! ناگهان برقي جهيد و تشعشعي شد و وقتي آرامش برقرار شد سينه‌هاي زن بسيار برجسته و خوش‌فرم شده بود! مردك كه چشمهايش

خيره شده بود، آينه را گرفت و عضو مردانگي‌اش را ظاهر ساخت و گفت: اي آينه تقدير... كاري كن كه اين تا به زمين برسد...! دوباره برقي جهيد و تشعشعي شد و وقتي آرامش برگشت هردوپاي مرد به اندازه يك خيار كوچك شده بود و مردك تبديل به يك سه‌پايه كوتاه شده بود!

101- تو پرانتز اينكه يك روايت ديگه ازين رو قبلاٌ داشتيم... ولي ديديم حيفه اين يكي رو هم پرچم نكنيم) ملاي يك محله‌اي يك جور مرض مغزي ميگيره، اعداد و ارقام رو خوب يادش نميمونده و نتيجتاً هي بالاي منبر سوتياي ناجور ميداده. خلاصه آخر ريش سفيداي محل جمع ميشن و تصميم ميگيرن كه از سري بعد يك نخ به تخم اين بنده خدا ببندن كه هرجا سوتي داد اين نخه رو يكم بكشن تا حواسش جمع شه. خلاصه جمعه بعد جناب ملا ميره بالاي منبر و شروع ميكنه به روضه پر سوزوگدازي گفتن و ميرسه به اينجا كه امام حسين با 72 تن از يارانش رفت به سوي صحراي كربلا. ازبخت بد همون موقع دو تا بچه داشتن پاي منبر گرگم به هوا بازي ميكردن، پاي يكيشون گير ميكنه به نخ و تخم حاج آقا كشيده ميشه. حاج آقاي بنده خدا هم زود حرفشو تصحيح ميكنه، ميگه: ببخشيد، 720 تن از ياران... باز هم از بخت بد پاي بچه دوم هم گير ميكنه به نخ. حاجي باز زود حرفشو تصحيح ميكنه: ميگه: عذر ميخوام، 7200 تن از ياران... ريش سفيداي محل ميبينن گند قضيه داره پاك در مياد، ميخوان يجور به حاج آقا حالي كنن كه ديگه ازين خراب ترش نكنه، نخ رو ميگرن هي پشت سر هم ميكشن. حاج آقا قاط ميزنه، ميگه: ببينيد مردم! يا 72 تن بودن، يا 720 تن بودن، يا 7200 تن، يا اينكه نخ افتاده دست يك آدم خواركسده!
102- رشيه زن ميگيره، فرداي روز ازدواجش رفقاش ميان پيشش ميگن: خوب تعريف كن ببينيم، چطور بود؟ رشتيه ميگه: والله جاي همتون خيلي خالي بود!
103- تو قزوين دلار دو جور قيمت داره: يكي دلار 800 توماني است كه دست مردمه و ديگري دلار 7 توماني كه افتاده روي زمين!
104- تهرونيه خوابيده بوده كنار زنش، يهو هوس كار خير ميكنه و شروع ميكنه آروم آروم با پر و پاچه حاج خانوم ور رفتن. زنش پشتش رو ميكنه بهش، ميگه: رامين بيخود فكراي الكي نكن... فردا بايد برم دكتر زنان، اونجام بايد تميز باشه! تهرونيه

ميخوره تو پرش، يكم واسه خودش چرت ميزنه، بعد يهو خوشحال بلند ميشه، به زنش ميگه: شقايق جون، فردا وقت دندون‌پزشكي كه نداري؟!
105- يگان ويژه دنبال ارمنيه ميكنه، ارمنيه پاپيون ميكنه، هي بدو اينور - بدو اونور، آخر ميره ميشينه رو يك تيكه تاپاله گاو. بعد يك مدت، افسره ميرسه بهش، ميپرسه: مردك داري اينجا چه غلطي ميكني؟! ارمنيه ميگه: جناب سروان دارم ميرينم! افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: مادر جنده اين كه تاپاله گاوه! ارمنيه شاكي ميشه، ميگه: مگه تو گذاشتي مثل آدم برينم؟!
106- يزديه و قزوينيه كنار هم خوابيده بودن، يهو قزوينيه شروع ميكنه مالوندنِ در يزديه. يزديه از خواب ميپره، نفس زنون ميگه: چَ كا ميكني؟! قزوينيه خودشو جمع و جور ميكنه، ميگه: هيچي بالام جان، شوخي ميكنم! يزديه يك اخمي ميكنه و يكم ميره اونورتر و ميگيره ميخوابه. بعدِ چند دقيقه دوباره قزوينيه شروع ميكنه مالوندن درِ بنده خدا. دوباره يزديه از خواب ميپره و قزوينيه ميگه شوخي ميكردم. بار سوم به همين منوال يزديه از خواب ميپره، ميگه: چَ كا ميكني؟! قزوينيه ميگه: بالام شوخي ميكنم! يزديه شاكي ميشه، ميگه: دِ بي پدر، او كير راست و اي كون لخت كه شوخي ور نميداره!
107- رشتيه و اصفهونيه همسايه بودند. يك روز رشتيه ميبينه مرغش رفته توي حياط اصفهانيه تخم گذاشته. ميره در ميزنه، ميگه: شرمنده اين مرغ ما اومده توي حياط شما تخم گذاشته، اومدم ببرمش. اصفهانيه تيزبازي در مياره، ميگه: چون الان تخم مرغ تو ملك منه پس قانوناً متعلق به منه! خلاصه دعواشون ميشه، آخرش اصفهونيه ميگه: ببين تو فاميل ما سر اين جور اختلافها يك سنت داريم: هركي با لگد ميزنه تو تخم اون يكي، هركي زودتر تونست سرپا واسته برنده است. رشتيه قبول ميكنه، اصفهانيه ميگه: پس وايسا من بزنم. جونم براتون بگه كه ميره عقب و مياد جلو و چنان لگدي به تخم بنده خدا ميزنه كه برق از هفت سوراخش ميپره! خلاصه رشتيه ميفته زمين بعد از كلي نعره زدن و عرق ريختن و به خود پيچيدن‏، بعد از 23 دقيقه و 18 ثانيه بلند ميشه، ميگه: شد 23 دقيقه و 18 ثانيه، حالا نوبت توه. اصفهونيه ميگه: نميخواد بزني, من باختم. تخم مرغه مال تو!
108- تركه ميره بقالي، ميگه: حاج‌آقا سيگار نخي داري؟ يارو ميگه: بعله داريم. تركه

ميگه: بي‌زحمت يك بيست نخ به ما بده!! مرده كف ميكنه، ميگه: خوب مرد مؤمن يك بسته بگير. تركه ميگه: نه آخه بسته بگيرم زياد ميكشم!
109- يارو راهبه هفت- هشت سال تو يك قبيله آفريقايي زندگي كرده بوده و تو اين مدت كلي از آداب تمدن -مثل كشاورزي و خونه آجري ساختن و صد البته يكتا پرستي و الخ- رو يادشون داده بوده... يك روز هوا ميكنه كه بهشون انگليسي هم ياد بده. خلاصه رئيس قبيله رو صدا ميكنه، باهم شروع ميكنن قدم زدن تا ميرسن به يك درخت. راهبه اشاره ميكنه به درخته، ميگه: «درخت». رئيس قبيله كلشو تكون ميده، اشاره ميكنه به درخت، ميگه: درخت! راهبه كلي حال ميكنه، يكم جلوتر اشاره ميكنه به يك كوه، ميگه: «كـوه» بازم رئيس قبيله كلشو تكون ميده، ميگه: كوه! خلاصه به همين منوال جناب راهب كلي زبان به جناب رئيس قبيله ياد ميده، تا اينكه بين درختا ميرسن به يك زن و مرده كه شديداً به كار خير مشغول بودن... راهبه يكم فكر ميكنه، ميگه: «دوچرخه‌سواري!» رئيس قبيله اخم ميكنه، نيزشو در مياره، ميزنه مردك بدبخت رو لت و پار ميكنه. راهبه كف ميكنه، ميره بهش (صد البته به زبون بومي) ميگه: بابا من اين مدت اين همه راجع به صلح و دوستي چيز ياد شما دادم، چرا زدي اين بدبخت رو كشتي؟ رئيس قبيله اشاره ميكنه به زنه، ميگه: «دوچرخه من!»
110- يارو آخر شاكي ميره تو يك كافه، يك گيلاس عرق سفارش ميده، بعد استكانشو ميگيره يك ضرب ميره بالا، بلند ميگه: به جدم همه وكيلا جاكشن! يك چند دقيقه بعد يك بابايي مياد جلو ميز، بهش ميگه: برادر اون حرفي كه زدي خيلي به من برخورد. يارو با همون حالت اخم و تخم مي‌پرسه: ببخشد حضرت عالي وكيلي؟! مرده ميگه: نه برادر، بنده جاكشم!
111- يارو راهبه هفت- هشت سال تو يك قبيله آفريقايي زندگي كرده بوده و تو اين مدت كلي از آداب تمدن -مثل كشاورزي و خونه آجري ساختن و صد البته يكتا پرستي و الخ- رو يادشون داده بوده... يك روز هوا ميكنه كه بهشون انگليسي هم ياد بده. خلاصه رئيس قبيله رو صدا ميكنه، باهم شروع ميكنن قدم زدن تا ميرسن به يك درخت. راهبه اشاره ميكنه به درخته، ميگه: «درخت». رئيس قبيله كلشو تكون ميده، اشاره ميكنه به درخت، ميگه: درخت! راهبه كلي حال ميكنه، يكم جلوتر اشاره

ميكنه به يك كوه، ميگه: «كـوه» بازم رئيس قبيله كلشو تكون ميده، ميگه: كوه! خلاصه به همين منوال جناب راهب كلي زبان به جناب رئيس قبيله ياد ميده، تا اينكه بين درختا ميرسن به يك زن و مرده كه شديداً به كار خير مشغول بودن... راهبه يكم فكر ميكنه، ميگه: «دوچرخه‌سواري!» رئيس قبيله اخم ميكنه، نيزشو در مياره، ميزنه مردك بدبخت رو لت و پار ميكنه. راهبه كف ميكنه، ميره بهش (صد البته به زبون بومي) ميگه: بابا من اين مدت اين همه راجع به صلح و دوستي چيز ياد شما دادم، چرا زدي اين بدبخت رو كشتي؟ رئيس قبيله اشاره ميكنه به زنه، ميگه: «دوچرخه من!»
112- يارو آخر شاكي ميره تو يك كافه، يك گيلاس عرق سفارش ميده، بعد استكانشو ميگيره يك ضرب ميره بالا، بلند ميگه: به جدم همه وكيلا جاكشن! يك چند دقيقه بعد يك بابايي مياد جلو ميز، بهش ميگه: برادر اون حرفي كه زدي خيلي به من برخورد. يارو با همون حالت اخم و تخم مي‌پرسه: ببخشد حضرت عالي وكيلي؟! مرده ميگه: نه برادر، بنده جاكشم!
113- يارو حاجيه قرار دادگاه داشته، نميدونسته چجور لباسي بپوشه. حاج‌آقاي حجره كناري بهش ميگه: حاج‌آقا، يك دست لباس كهنه رنگ و رو رفته بپوش كه قاضيه دلش به حالت كباب شه. ازون طرف حاج‌آقاي حجره روبرويي بهش ميگه: حاج آقا يك دست لباس نو و ترتميز بپوش كه اونجا قاضيه حساب دستش بياد با كي طرفه! حاجيه گه گيجه ميگيره، آخر ميره از يكي از رفقاي قديميش (كه به ضرورت جكي(!) ترك هم بوده) ميپرسه: آخر ما چي بپوشيم. تركه بهش ميگه: ببين حاج‌آقا، بگذار برات يك داستان بگم: يك روزي يك دختري ازدواج ميكنه، نميدونسته واسه توي حجله چي بپوشه. مادرش بهش ميگه يك پيرهن دراز و محجوب بپوش برو تو، ولي خاله‌اش بهش ميگه: نه دخترم، يك دامن تنگ و كوتاه بپوش. حاج‌آقا شاكي ميشه، ميگه: مرتيكه حجله رفتن اون زنيكه چه ربطي به دادگاه من بدبخت داره؟! تركه ميگه: حاج‌آقا ربطش اينه كه تو جفتش توفير نميكنه چي بپوشي.. درهرحال آخرش كونت ميگذارن!
114- يارو لره يك مغازه شيك دو نبش داشته، تو ويترينش هم سر تا سر ساعتاي تر- تميز چيده بوده. باري يك بنده خدا مياد تو ميگه: ببخشيد، اين بندِ ساعت منو...

لره ميگه: ما ساعت تعمير نميكنُم. يارو ميگه: شرمنده، پس بي‌زحمت اون ساعت بند طلايي رديف دوم رو بيارين، من يك نگاه بكنم. لره ميگه: ما ساعت نميفروشم! يارو كف ميكنه، ميگه: جسارته، ولي پس شما اينجا چيكار ميكنيد؟ لره ميگه: ما اينجا ختنه ميكنيم!! ياره ميپرسه: پس چرا تو ويترين ساعت چيدين؟! لره شاكي ميگه: پس كــيــر ميچيديم؟!
115- يارو به عربه ميگه: بگو يك. عربه ميگه: يك،‌ يارو ميگه: سرشو بمك! عربه حالش گرفته ميشه، ميره كلي فكر ميكنه روز بعدش مياد به يارو ميگه: بگو دو. يارو ميگه: دو، عربه ميگه: سرش رو بمك! يارو ميگه: بابا اينكه نمياد. عربه ميگه: تو بمك، مياد!
116- رشتيه ميره پيش رفيقش ميگه: يه زن گرفتم حال كنيم!
117- رشتيه داشته پسرشو نصيحت مي‌كرده، ميگفته: پسرم اينقدر خانم بازي نكن! عاقبت نداره! آخرش سوزاك مي‌گيري!! تو اگه سوزاك بگيري، كلفتمون سوزاك مي‌گيره! كلفتمون اگه سوزاك بگيره، من سوزاك مي‌گيرم!! من اگه سوزاك بگيرم، ننت سوزاك ميگيره!! واي به اون روزي كه ننت سوزاك بگيره! همه رشت سوزاك مي‌گيرند!
118- از زن رشتيه مي‌پرسن: ‌شما موقع عشق‌بازي با شوهرتون صحبت مي‌كنيد؟ ميگه: اگه زنگ بزنه، خوب آره!
119- تركه تو تاكسي نشسته بوده،‌ از بغليش ميپرسه: ببخشيدآقا ساعت چنده؟ يارو ميگه: ساعت دو و ربع. تركه ميگه: آخ جون! يه ساعت ديگه ميرسم خونه شورت خانم رو در ميارم،‌ چه حالي ميده! يارو يه نگاه به تركه ميكنه،‌ هيچي نميگه. بعد از يك مدت باز تركه ميپرسه: ببخشيد ساعت چنده؟ يارو ميگه: دو و نيم. تركه ميگه: آخ جون! سه ربع ديگه ميرسم خونه، شورت خانم رو در ميارم،‌ چه حالي ميده! باز يارو يكم چپ‌چپ تركه رو نگاه ميكنه ولي چيزي نميگه. دوباره بعد يه مدت تركه ساعت مي‌پرسه، مرده ميگه: يك ربع به سه. تركه دادمي‌زنه: ايول! جونمي! نيم ساعت ديگه مي‌رسم خوه،‌شرت خانم رو درميارم،‌آي حال ميده!! مرده شاكي ميشه ميگه: آقا اين چرت و پرتا چيه ميگي؟! زشته، قباحت داره، زن و بچه اينجا نشستن. تركه برميگرده ميگه: آقا چرت و پرت نيست، من صبح عجله داشتم اشتباهي شورت خانم رو

پوشيدم!
120- يک روز 3 تا دراکولا نشسته بودند اولي گشنش شد گفت من رفتم چيزي بخورم. بالهاشو باز کرد و فششششششش رفت و بعد از 5 دقيقه برگشت تموم دهانش خون آلود بود دوستاش گفتن کجا رفتي؟ گفت اون ساختمون بلند را ميبينيد؟ گفتند آره گفت رفتم طبقه سوم يک دختر خوشگل آنجا بود خونشو خوردم. دومي دهنش آب افتاد و گفت: ما هم رفتيم و فشششششش بال زد رفت و بعد از 5 دقيقه برگشت دهنشو صورتش پر از خون بود. بقيه گفتن کجا رفتي؟ گفت اون ساختمان بلند اولي هيچي اون برج بلند دومي را ميبينيد؟ گفتند آره. گفت:رفتم اونجا دو تا دختر خوشگل بودن خون هر دو تاشون رو خوردم. سومي که ترک بود ديد عجيب کم آورده هيچي نگفت و فيشششش بال زد و رفت. 20 دقيقه گذشت اون دو تا ديدند دراکولا ترکه آمد آقا سر تا پا خون. فکشون کش آمد گفتن: بابا ايولا کجا بودي؟ ترکه گفت: واللا اون ساختمون بلند اولي هيچي اون برج دومي هم هيچي اون برج سوي رو ميبينيد؟ اون دوتا گفتند: آره. ترکه گفت: خوب من نديدم....!

121- كيشميشه به نخودچيه گير داده بوده، بهش ميگه: جــــــووون! قربون اون چاك سينت! نخودچيه ميگه: خفه خفه... همين كس‌شعرا رو ميگي كه چوب به كونت كردن!
122- بچه مثبته رفته بوده آموزش چتربازي، قبل از اينكه بپره استادش بهش ميگه: وقتي پريدي، بايد تا بيست بشمري بعد اين طناب رو بكشي تا چترت باز شه.پسره ميپرسه: ببخشيد استاد، اگه چتر باز نشد چي؟ استادش ميگه: سوال خوبيه! در اون صورت، اين يكي طناب رو بكش، كه چتر زاپاس باز شه. باز پسره ميپرسه: شرمنده استاد، اگه دومي هم باز نشد چي؟ استاده ميگه: خوب درون حالت، يك نخ قرمز اينجا هست كه وقتي بكشيش چتر اضطراري باز ميشه. پسره دوباره ميپرسه: ببخشيد وقتتون رو ميگيرم استاد، اما اگه اينم باز نشد چي؟ استاده ميگه: درون صورت صفحه 381 دفترچه راهنما رو بازكن، اونجا توضيح داده. خلاصه پسره خيالش راحت ميشه و ميپره، تا بيست ميشمره، نخ اول رو ميكشه، اتفاقي نميافته. نخ دوم رو ميكشه، بازم چتري باز نميشه. پسره هول ميشه، نخ قرمز رو ميكشه، ولي بازم خبري از چتر نبوده. يهو ياد حرفاي استادش ميافته، خيالش راحت ميشه، دفترچه

راهنما رو بازميكنه، صفحه 381 رو مياره، ميبينه نوشته: مشتري گرامي، خواهر شما گاييده ميباشد!
123- تو يكي از شهرستانها داشتن تحقيق ميكردن كه هركدوم از طبقاتِ جامعه روزانه به طور متوسط چقدر گوشت ميخورن، خلاصه يك مدت آمار ميگيرن، ميبينن تو طبقه كارگر مردم روزانه بطور متوسط 20 گرم گوشت ميخورن، كارمند جماعت 50 گرم، ملت صاحب شغل آزاد 100 گرم و خلاصه همه جور آدم رو آمار ميگيرن، آخري براي اينكه تحقيقات كامل بشه، ميرن پيش ملاي محل، ميگن: حاج آقا، شما متوسط تو روز چقدر گوشت ميخوري؟ حاج‌اقا ميگه: پـنـج كيلو!! ملت كف ميكنن، ميگن: بيخيال حاج آقا! چطور روزي پنج كيلو گوشت ميخوري؟! همون موقع يك موتوريه از بغلشون رد ميشه، يك پسره از رو موتور داد ميزنه: كــــــيــــــــرم دهنت حاج آقا!! ملاهه ميگه: ...خوب اين 50 گرمش!
124- تركه از اول شب تا پنج صبح يك ضرب فيلم سوپر ميبينه، بعدم تو همون حالِ حالي به حالي پا ميشه ميره سر كوچه يك دست كله پاچه بزنه. يارو براش 2 تا پاچه ميگذاره با يك زبون، بعد ميگه: آبشو بريزم توش؟ تركه كه هنوز تو جَوِ ديشب بوده، ميگه: نه جـــــونــــي.. نريز توش ...آبشو بپاش رو سينم!
125- قزوينيه زن ميگيره، شب اول كلي مرام ميگذاره و تريپ «لاو»(!) خانوم رو ميبره بالاپشتبون و از همون درِ جلو مشغول ميشه. زنه هم كلي حال كرده بوده، هي ميگفته: چه ماه زيبايي، عجب ستاره‌هايي..! قزوينيه ميگه: بالام جان خوب ستاره‌ها رو نگاه كن كه از فردا شب بايد گلهاي قالي رو بشمري!
126- تركه اومده بوده تهران كه از رفيقش خانوم بلند كردن ياد بگيره، خلاصه با رفيقش ماشين رو برميدارن و مشغول ميشن. هنوز ده دقيقه كس‌چرخ نزده بودن، كه يك دختره رو سوار ميكنن، رفيقش از دختره ميپرسه: جيگر لب ميدي؟! دختره ميگه: نه! رفيقشم ميگه: پس پياده شو، وقت مارو نگير!! دختره رو پياده ميكنن، يكم ميرن جلوتر و يكي ديگه رو سوار ميكنن و اين يكي از قضا نه تنها لب كه خيلي چيزهاي ديگه‌ هم ميداده!! خلاصه اونشب رو يك حال اساسي ميكنند و فرداش هم تركه از رفيقش تشكر ميكنه و برميگرده ديار خودش كه آموخته‌هاشو به كار ببنده! از بخت بلند همون شب اول، يك شاه كس اساسي ميخوره به تورش، همين كه طرف سوار

ميشه، تركه ميپرسه: جيگر لب ميدي؟! دختره ميگه: آره جيگر! تركه يكم طرفو نگاه ميكنه، باز ميپرسه: نه مرگ من يك لب ميدي؟! زنه ميگه: آره خوب... تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: پس من پياده ميشم!
127- رشتيه با رفيقش رفته بودن خريد، ميبينن دم در يك فروشگاه بزرگ نوشته: سكس مجاني و جوايز نفيس (با خريد بيش از ده‌هزار تومن كالا). خلاصه كلي حال ميكنند و ميرن تو اونقدر آت و آشغال ميخرن تا آخر ده‌هزارتومن رو رديف ميكنن، بعد خوشحال و خندان ميان دم صندوق حساب ميكنند و ميگن: خوب اين سكس مجاني ما چي شد؟ صاحب مغازه ميگه، شما يك عدد بين يك تا ده انتخاب كنيد.. رشتيه ميگه: هفت. مرده ميگه: متاسفانه عدد امروز واسه سكس مجاني هشته، جاييزه عدد هفت يك فندكه! خلاصه رشتيه فندكشو ميگيره و با حالِ گرفته مياد بيرون، رفيقش بهش ميگه: فكر كنم اين جريان سكس مجاني خالي بندي باشه. رشتيه ميگه: نه بابا من و تو شانس نداريم... خانوم من تاحالا سه بار برنده شده!
128- پسر رشتيه مياد خونه، ميبينه مامانش لخت خوابيده رو تخت و داره خودشو ميمالونه، هي ميگه: آاااه... من يك مرد ميخوام.. آااه.. يك مــــرد ميخوام! پسره چيزي نميگيه، ميره دنيال كار و زندگيش. سه چهار روز بعد دوباره وقتي از مدرسه مياد خونه، ميبينه باز مامانش لخت خوابيده رو تخت و همون جريان مالش و من يك مرد ميخوام بر قراره. باز پسره چيزي نميگه و ميره پي بازيش. سه چهار روز بعد مياد خونه، ميبينه اين بار مامانش لخت خوابيده رو تخت و يك مردك سبيل كلفت هم خوابيده روش! پسره تا اينو ميبينه، جنگي ميدوه ميره تو اتاقش، لباساشو در مياره، لخت ميخوابه رو تخت، شروع ميكنه مالوندن خودش و ميگه: آاااه.. من يك دوچرخه ميخوام!
129- از طرف اداره آمار رفته بودن خونه رشتيه، رشتيه درو باز ميكنه، يارو ميپرسه: شما چند نفرين؟ رشتيه ميگه: شما چند نفرين؟!
130- چند تا زنِ رشتي داشتن باهم اختلاط ميكردن، يكيشون ميگه: شنيدين تو تهران يك خفاش شب پيدا شده، زناي مردم رو ميدزده ميبره ترتيبشون رو ميده؟ يكي ديگه ميگه: اَووو! هرچي امكاناته مالِ شهراي بزرگه!
131- به تركه ميگن: نظرت در باره كير چيه؟ ميگه: والله نميدونم، بايد بشينم روش

فكر كنم!
132- به رشتيه ميگن: شنيدي قراره خانه عفاف داير بشه؟ رشتيه مي‌گه: خدايا شکرت! بالاخره زن ما هم ميره سر کار!
133- سه نفر را به جرم خالکوبي بازداشت ميکنند. روي معامله اولي خالکوبي شده بوده: مرگ بر اسرائيل. چون مسئله استکبار جهاني بوده آزادش ميکنند بره. روي معامله دومي نوشته شده بوده: جکوزي! ميگن اين چيه؟ ميگه: وقتي که بلند شه نوشته: جنگ جنگ تا پيروزي و آزادش ميکنند. روي معامله سومي نوشته شده بوده: اردک! ميگن اين چيه؟ ميگه: وقتي که بلند شه نوشته: امام را دعا کنيد!
134- معلمي به شاگردانش گفت که عجيبترين حکايتي را که ميدانيد انشا بنويسيد. يکي از شاگردان نوشت: کون مادرم. معلم تعجب کرد و از شاگرد پرسيد: اين چيه که نوشتي؟ شاگرد گفت: آخه آقا بابام هر شب دو تا ميزنه در کون مادرم و ميگه: عجب حکايتي است.
135- يه روز حسني به خانم معلمش ميگه: خانم اجازه ميدين دست به سينه هاتون بزنم؟ خانم معلم ميگه: اي حسني بيتربيت، اين چه کاريه؟ حسني ميگه: خانم 10 هزارتومان بهتون ميدم. خانوم ميگه: خوب بيا ولي به کسي نگي. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانون اجازه ميدين دست به پشتتون بزنم؟ خانم معلم ميگه: حسسني رو بهت دادم، رودار شدي؟ حسني ميگه: خانم 5 هزارتومان بهتون ميدم. خانم ميگه: بيا ولي به هيچکس نگي. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانون اجازه ميدين دست به کستون بزنم. خانم ميگه: اي حسني... ديگه خيلي رودار شدي. حسني ميگه: خانم هزار تومان ديگه بهتون ميدم. خانم ميگه: ديگه آخرين باره. چند دقيقه بعد حسني ميگه: خانم اجازه ميدين بکنمتون؟ خانم معلم ميگه: اي حسني بد! حالا چقدر پول ميدي؟ حسني ميگه: خانوم 25 هزارتومان. خانوم ميگه: خوب بيا ولي به هيچکس نبايد بگي و .... خانوم معلم با خوشحالي ميره پيش خانوم مدير و ميگه: خانم مدير حقوق اين ماه من رو بدين و يک مرخصي يک ماهه هم ميخوام. خانم مدير ميگه: مگه ندادم دست حسني که بهتون بده!
136- يک روز يه مرده داشته آمار زنهاي پريودي رو ميگرفته. در يه خونه رو ميزنه. يه مرده در رو باز ميکنه. ميگه: آقا ببخشيد خانون شما پريود ميشه؟ مرده دهنشو پاک

ميکنه و ميگه: مگه معلومه؟
137- زن يزديه داشته ميرفته بيرون، يزديه ميگه: خانوم كجا ميري؟ زنه ميگه: دارم ميرم صدقه بدم. يزديه ميگه: لازم نكرده، بيا اينجا يه دقه بده!
138- بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟! معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم!
139- به مرغه ميگن به جون بچه‌ت قسم بخور، ميگه: به تخمم!
140- رشتيه مياد خونه ميبينه زنش لخت خوابيده رو تخت، خلاصه طبق معمولِ جكهاي رشتي(!) داد و بيداد ميكنه كه خانوم چرا لختي و اين چه وضعيه و الخ خانومش هم طبق معمول(!!) ميگه آخه هوا گرم بود! رشتيه هم قانع ميشه، ميگه:باشه خانم حالا حداقل برو يك ليوان آب واسه من بيار، اينقدر داد زدم گلوم گرفت. زنه ميره ليوان آب رو مياره، رشتيه آب رو ميخوره، ميگه: سلام بر حسين. يك نفر از زير تخت ميگه: سلام از ماست اصغر آقا

141- يكروز يه كبوتر نر، اساسي تنگش مي‌گيره. ميره پيش كبوتر ماده و مي‌گه: بق بق بقو... بق بق بقو...! (يعني مياي بريم ترتيبتو بدم؟) كبوتر ماده ميگه: نق نق نقو (يعني فعلا نه...!). كبوتر نره ميره و نيم ساعت ديگه بر مي‌گرده و دوباره مي‌گه: بق بق بقو... بق بق بقو...! دوباره كبوتر ماده ميگه: نق نق نقو. خلاصه چند بار قضيه تكرار مي‌شه و از نره اصرار و از ماده انكار. چند ساعت بعد كبوتر ماده تنگش ميگيره و ميره پيش كبوتر نره و مي‌گه: بق بق بقو... بق بق بقو...! كبوتر نره ميگه: نق نق نقو.... جق جق جقو....!
142- يارو مي‌ره دكتر و مي‌گه: ببخشيد دكتر بنده يه مشكلي دارم كه روم نمي‌شه بهتون بگم. دكتره مي‌گه: اين چه حرفيه؟ دكتر محرم همه است و .... خلاصه يارو مي‌گه: ببخشيد آقاي دكتر، عضو شريف من قد و قامتش خوبه ولي استقامتش كمه! دكتره هم مي‌گه: دربيار ببينم. خلاصه يارو با هزار خجالت مي‌كشه پايين و ميزاره كف دست دكتر. دكتره براي اينكه ببينه يارو راست گفته يا نه شروع مي‌كنه با دست چند باري مي‌زنه زير عضو مبارك يارو و در همين حين تلفن زنگ مي‌زنه. دكتر گوشي رو برمي‌داره و در همان حالي كه مي‌زده زير عضو مبارك يارو يه چهار پنج

دقيقه‌اي با تلفن گرم صحبت مي‌شه. يكدفعه يارو مي‌گه: آه....دكتر جون بوس بده.... دكتر جون بوس.... آه....
143- قزويني داشته ترتيب يه بچه رو مي‌داده. بچه هم كه اون زير خيلي بهش سخت مي‌گذشته داد مي‌زده: كمك.... كمك.... قزويني شاكي مي‌شه مي‌گه: ببم جان اولا كه از كمك خبري نيست دوما اگه كمك هم بياد كمك من مياد نه كمك تو!
144- يه تركه مي‌ره پيش دكتر و مي‌گه: آقاي دكتر، اگه نمي‌خندي من مشكلمو برات بگم. خلاصه دكتره هم كلي مرام ميزاره كه: اين چه حرفيه آقا، دكتر محرم مردمه و از اين صحبتها. خلاصه يارو رو راضي مي‌كنه كه مشكلشو بگه. تركه هم مي‌گه: من يكي از تخمام بزرگتر از اون يكيه. بعد هم دست مي‌كنه تو شلوارش و يه تخم اندازه توپ بسكتبال مي‌زاره روي ميز! دكتره تا چشمش به تخم يارو مي‌افته مي‌زنه زير خنده. تركه هم شاكي مي‌شه و مي‌گه: حالا كه خنديدي اون بزرگه رو نشونت نمي‌دم!
145- قزوينيه وارد يك جمع ميشه، با همه از دم روبوسي ميكنه به جز يك نفر كه فقط باهاش دست ميده. يارو شاكي ميشه، ميگه: چرا منو ماچ نكردي؟! قزوينيه ميگه: بالام تورو گذاشتم بكنم!
146- دختره ميره كرست بخره، ميگه: آقا لطفاٌ يك كرست نمره چهار بدين. يارو براش مياره، دختره ميره اتاق پرو امتحانش ميكنه، برميگرده ميگه: اين يكم بزرگه، اگه ميشه يك نمره سه ‌شو بدين. باز دوباره (بعد از پرُو) برميگرده ميگه: اينم يك كمي بزرگه، اگه ميشه يك سايز كوچيك‌ترشو بدين. خلاصه خيلي نميگذره كه به اين نتيجه ميرسه كه سايز دو هم كمي بزرگه و سايز يك رو امتحان ميكنه. بعد يك مدت مياد، ميگه: ببخشيد، اين هم يخورده بزرگه، كوچيكترشو ندارين؟ فروشندهه ميگه: دخترم اون جوشه، برو بتركونش!
147- يك زن و شوهري تو خونشون يك طوطي داشتن. اينهان هروقت مشغول كار خير بودن، رو قفس طوطي يك پارچه مينداختن كه بدآموزي نداشته باشه!! خلاصه يك بار اين دو نفر ميخواستن برن مسافرت، شب قبلش (حين بستن چمدونها) با خودشون ميگن: حالا كه يك چند روزي خبري از حال و هول نيست، خوبه امشب يك دور بريم، و خلاصه دوباره روي قفس طوطي مادرمرده رو ميپوشونن و يا علي مشغول ميشن! كارشون كه تموم ميشه، يادشون ميره پارچه رو قفس رو بردارن و برميگردن سر بستن چمدونها. ار قضا يكي از چمدونها تا خرخره پر از لباس بوده و هركار ميكردن نميتونستن درشو ببندن. خلاصه طوطي قصه ما نشسته بوده تو قفسِ تاريك و داشته فكر ميكرده كه اون بيرون چه خبره، كه يهو ميشنوه كه آقا به خانوم ميگه: خانوم شما بشين روش، من ميكنم توش! (كه صد البته منظور سگك چمدون بوده كه بايد بسته ميشده) طوطيه يكم گوشاش تيز ميشه، بعد زنه به مرده ميگه: نه اين ريختي نميشه، تو بشين روش، من ميكنم توش!! طوطي ما با خودش ميگه چه جالب! بعد از يك مدت صداي نفس نفس، آقا به خانوم ميگه: خانوم بيا دوتايي بشينيم روش بعد با هم بكنيم توش...!! طوطيه كف ميكنه، ميگه: به خدا اگه رو قفس گوني هم بندازين، بايد بگذارين من ببينم اين ديگه چه رقمشه!
148- ترکه و تهرونيه رفته بودن شکار، ترکه از بالاي تپه با دوربين نگاه مي کرده، تهرونيه هم تفنگش رو آماده مي کرده. يهو ترکه برميگرده به تهرونيه ميگه: اگه زنت بهت خيانت کنه چکار ميکني؟ تهرونيه ميگه: جون تو يه گوله ميزنم تو دهنش! ترکه ميپرسه: با مرده چکار ميکني؟ تهرونيه جواب ميده: اونم به جون سبيلات با يه گوله ميزنم کيرشو داغون ميکنم! ترکه ميگه: ايلده اگه الان زود بجنبي ميتوني يه گلوله صرفه جويي کني!
149- رشتيه شب داشته برميگشته خونه، سر كوچه قصاب محل بهش ميگه: چـــــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خراب!! رشتيه يك نگاه به هيكل قصابه ميكنه و هيچي نميگه، ميره پي زندگيش. فردا شب باز داشته ميومده خونه كه جناب قصاب همينو تحويلش ميده.خلاصه 4-5 شب همين جريان بوده، تا آخر رشتيه شاكي ميشه، ميره پيش زنش ميگه اين يارو قصابه اينو ميگه، جريان چيه؟! زنش ميگه: اين مرتيكه بد دهنه.. ولش كن. رشتيه هم بيخيال ميشه. دوباره فردا داشته ميومده خونه كه جناب قصاب مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خرابِ دهن لق!! رشتيه خيلي شاكي ميشه، ميره پيش مادرش جريان رو ميگه، مادرش بهش ميگه: ممد جان، تو الان زن داري، بچه داري، نبايد به حرف يك قصاب پدرسوخته توجه كني. رشتيه هم ميبينه مادرش راست ميگه، برميگرده سرِ خونه زندگيش. فرداشب داشته برميگشته خونه كه قصابه مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گلِ زن

خرابِ دهن لقِ بچه ننه!
150- رشتيه بچه دار نميشده، در خونشون يك تابلو ميزنه كه: هم اكنون به ياري سبزتان نيازمنديم!
151- به تركه ميگن: نظرت در باره كير چيه؟ ميگه: والله نميدونم، بايد بشينم روش فكر كنم!
152- يه روز يه دختره و يه پسره كه مي‌خواستند با هم ازدواج كنند، ميرن خريد. دختره ميخواسته يه پارچه گرون قيمت انتخاب كنه. پسره مي‌گه: گرون مرون خبري نيست. تترون مترون ميخواي بگو. دوباره ميرن براي خريد طلا. پسره مي‌گه: طلا ملا خبري نيست. بدل مي‌خواي بگو. دختره خيلي شاكي مي‌شه ولي هيچي نمي‌گه تا شب عروسيشون كه ميرن توي حجله. پسره مي‌گه عزيزم... دختره مي‌گه عزيزم بي عزيزم! از كس مس خبري نيست. چس گوز مي‌خواي بگو!
153- يه روز از يه ترك دانا مي‌پرسند: وجه تشابه موش با مرد چيست؟ جواب مي‌دهد: هردوتاشون دنبال سوراخ مي‌گردند!
154- يه مرده سوار تاكسي مي‌شه و شروع مي‌كنه با راننده دردل كردن. مي‌گه: از وقتي زنم آموزش رانندگي مي‌ديد هر شب كيرمو مي‌گرفت و مي‌گفت دنده يك، دنده دو، و... حالا از وقتي گواهينامه‌شو گرفته شبا مياد كيرمو مي‌گيره و مي‌گه: 20 ليتر بنزين بريز!
155- زن رشتيه سر منبرِ ملاي محل ميشنوه كه هركي شب سيزدهم ماه با همسرش نزديكي كنه، فرشته‌ها براشون يك خونه تو بهشت ميسازن. خلاصه خوشحال و خندان مياد خونه و (از قضا همون شب هم شب سيزدهم بوده) به رشتيه ميگه: آقاجان، حاج‌آقا امروز ميگفت فلان و بيسار و يالله پاشو تا دير نشده يك خونه آبرومند تو بهشت بسازيم. خلاصه رشتيه هم كه از يك عمر اجاره نشيني شاكي بوده، بلند ميشه و يك ربعي واسه خونه جديدش عرق ميريزه!! كارشون كه تموم ميشه، بعد چند دقيقه زن رشتيه برميگرده بهش ميگه: آقا جان، اين مادر مرحومت بنده خدا الان تو بهشت تنهاست، بيا يك خونه هم واسه اون بسازيم كه خوشحال شه. رشتيه هم باوجود اوضاع وخيمِ كمري، ديگه آخر مرام رو واسه مادرش ميگذاره و باهر بدبختي بوده يك ربع ديگه تلنبه ميزنه. وقتي كارشون تموم ميشه، بعد يك مدت دوباره زنش ميگه: آقاجان، اين برادر كوچكه منم بيچاره تنهاست، كسي رو نداره با هم خونه بسازن.. بيا يك خونه هم واسه اون بسازيم! رشتيه كه ديگه ناي جم خوردن نداشته (ساختمون سازي كه بماند!) شاكي ميشه، ميگه: اووو! خانوم جان من نفهميدم، اين بالاخره كـيـره يا مهندس عمران؟!
156- به قزوينيه ميگن: يك خاطره خوب تعريف كن، ميگه: بالام جان، بچه بود.. سفيد بود..! ميگن حالا يك خاطره بد تعريف كن، ميگه: آي بالام جان، بچه بوديم... سفيد بوديم..!
157- يك بنده خدايي اوضاع مزاجيش خراب بوده، هرچي هم دوا درمون ميكرده افاقه نميكرده، خلاصه آخر ميره پيش يكي ازين دكترهاي گياهيِ مدرن(!) دكتره هم بهش ميگه: ببين عزيز جان، علاج تو اينه كه يك مدت مقعدت رو بگذاري تو برف! از قضا اين بنده خدا فرداي اون روز يك سفر كاري داشته به قروين و خلاصه تو راه هي تو اين فكر بوده كه حالا اين وقت سال، برف از كدوم گوري گير بيارم كه به ماتحتم بمالم(؟!) كه از بخت مساعد، اون شب برف مفصلي تو قزوين ميباره. خلاصه قهرمانِ جك ما(!) هم خوشحال و خندان نصفه شب از هتل مياد بيرون و يك نگاه اينور اونور ميندازه و ميكشه پايين و ماتحت مبارك رو ميگذاره تو برف. بعد يك مدت، باخودش ميگه حالا كه اينجا برف زياده بگذار يك بار ديگه بزنم كه ديگه 100% جواب بده. پا ميشه، نيم متر اونورتر دوباره ماتحت رو ميگذاره زمين. خلاصه محض اطمينان تا نزديكاي صبح همينجور نيم متر -نيم متر كونشو ميزنه تو برفا و بعد هم خوشحال و خندان برميگرده هتل. فردا صبح پا ميشه ميبينه همه قزوين سياه پوشيدن و پرچم سياه از خونه‌ها آويزون كردن و ملت تو خيابون دارن گريه ميكنن! از يكي دو نفر ميپرسه كه جريان چيه، منتها ملت از شدت بغض و گريه نميتونستن جوابشو بدن. خلاصه آخر خِرِ يكي رو ميگيره، ميگه: آقا جون بچه‌هات چي شده؟ يارو با بغض ميگه: بالام جان... ديشب وقتي ما خواب بوديم يك گله كون از شهر رد شده هيچ كس نفهميده!
158- )تو پرانتز اينكه يك روايت ديگه ازين جك رو قبلاٌ داشتيم، حالا روايت غرب‌زدش!) تركه ميره ميوه فروشي، ميگه: حاجي يك كيلو ازين ليموها به ما بده. ميوه فروشه بهش برميخوره، ميگه: ليمو چيه مرد مؤمن؟! اين سينه سامانتا فكسه!!

 

تركه هم ميگه: باشه بابا، يك كيلو از همونا بده! درضمن، قربون دستت، يك كيلو هم گيلاس بده. باز ميوه فروشه بهش برميخوره، ميگه: آقاجان گيلاس چيه؟! بگو لپاي مدونا!! تركه هم ميگه: باشه بابا، از همونا. بعد تركه كيوي ميخواسته، ميگه: قربونت حاجي، يك كيلو هم از اون تخماي نلسون ماندلا بده!
159- يك هيئت از محققينِ كشورهاي مختلف جمع شده بودن، در مورد ضرورت قاچ ماتحت براي بدن مباحثه ميكردن. اول يكي از انگلستان مياد، ميگه: اين مشخصاٌ به منظور اينه كه ستون فقرات موقع نشستن راحت‌تر باشه. بعدي از آلمان بوده، ميگه: اين قاچ براي اينه كه عمل دفع راحت‌تر صورت بگيره. خلاصه هركدوم يك چيزي ميگفتن، آخر نوبت قزوينيه ميشه، با يك حال عاشقانه ميگه: بالام جان، اين كان اونقدر شيرينه كه قاچ خورده!
160- آبادانيه مياد تهران پيش رفيقش، يك روز داشتن تو خيابون قدم ميزدن، تهرونيه مرام ميگذاره، ميگه: داااش، بدخواه مدخواه كه نداري؟! آبادانيه هم از سرِ كس‌خلي يك نگاه اطراف ميكنه، يك يارو قلچماقه رو ميبينه، ميگه: ولك اون بدخواه منه! تهرونيه هم مياد ديگه سر مرام كم نياره، ميره خِرِ يارو رو ميگيره و ميزنه دهنش رو سرويس ميكنه، صد البته يك كتك سير هم اون وسط ميخوره! سه چهار ماه بعد، تهرونيه ميره آبادان پيش همون رفيقش، يك روز در حين گردش اينبار آبادانيه مياد مرام بگذاره، ميگه: ولك، بدخواه كه نداري؟ تهرونيه هم يك نگاه ميكنه، اشاره ميكنه به يك يارو گردن كلفتِ سبيل از بنا گوش در رفته، ميگه اون بدخواه منه. آبادانيه يكم طرف رو نگاه ميكنه، ميگه: ولك اگه بدخوات اونه كه كـــــــونت پارس

161- يه بار يك كشيشه داشته دارت بازي ميكرده، مادر مقدس هم كنارش واستاده بوده. يارو هر چي ميزده به هدف نمي‌خورده، اونم هربار ميگفته: كيرم توش، خورد پهلوش! مادر مسيحي بهش ميگه: پدر مقدس از شما بعيده، آخه اين چه حرفيه؟ خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه تا اينكه مادر مقدس خيلي ناراحت ميشه، ميگه اگه يك بار ديگه اينو بگي نفرينت ميكنم. كشيشه دوباره ميزنه نميخوره. باز ميگه: كيرم توش خورد پهلوش! مادرمسيحي هم نفرينش ميكنه. يه دفعه از آسمون يك صاعقه ميزنه مادر مقدس دود ميشه. از آسمون يه صدا مياد كه مي‌گه: كيرم توش، خورد پهلوش!
162- رشتيه ميره پيش رفيقش، ميبنه عصبانيه. ميگه چرا ناراحتي؟ چي شده؟ رفيقش ميگه اين زن ما انار خورده دونه‌هاش رو ريخته رو تخت، همه جارو كثيف كرده. منم شاكي شدم زدمش. فرداش دوباره همديگر رو ميبينن، اين دفعه رشتيه شاكي بوده. رفيقش ميپرسه چي شده، تو چرا ناراحتي؟ ميگه هيچي بابا اين زنه ما هواپيما خورده، خلبانشو انداخته زير تخت!
163- تركه زنش حشري نميشده. ميره پيش دكتر، ميگه: آقاي دكتر! يه چيزي بدين كه اين زن ما حشري بشه. دكتره يه دارو بهش ميده ميگه: ازين قطره بريز تو غذاي زنت، ولي يوقت خودت نخوري‌ها! تركه ميره خونه، يكم از دوا ميريزه تو غذاي زنش، بعد با خودش ميگه: اين دكترا همش كس شعر ميگن! بگذار خودم هم يكم بخورم امشب خوب حال كنيم! خلاصه خودشم بقيش رو ميره بالا. شب خوابيده بودند بغل هم، زنش ميگه: عزيزم! ميگه: جانم؟! زنه ميگه: من كير ميخوام! تركه ميگه: آي گفتي!
164- رشتيه با تهرانيه تصادف ميكنه. تهرانيه از ماشين پيدا ميشه،‌ مياد جلو رشتيه، داد مي‌زنه: مادرتو گاييدم، خوارتو گاييدم، عمتو گاييدم! هر چي دختر تو فاميلتونه گاييدم! رشتيه ميگه: اووو! مرتيكه حشري!
165- تركه با خانومش ميره پيش دكتر. ميگه: آقاي دكتر من يه مشكلي دارم، روم نميشه بگم. دكتره ميگه: عزيزم بگو، مسئله اي نيست. تركه ميگه: آقاي دكتر من بلد نيستم با خانمم ازون روابط برقرار كنم! دكتره ميگه: بابا اين كه كاري نداره، خوب خانوم مي‌خوابند زير، شما مي‌خوابي رو، بعد هم شما آالت تناسليت رو مي‌كني تو آلت تناسلي خانوم. تركه ميگه: آقاي دكتر من اين چيزا رو نمي‌فهمم. اگه ميشه شما يه بار اينكارو انجام بديد، من ببينم ياد بگيرم. دكتره ميگه: باشه و زنه رو مي‌خوابونه رو تخت، لباساش رو در مياره،‌ تا دسته مي‌كنه. كارش كه تموم ميشه، تركه ميگه: آقاي دكتر اگه ميشه بگذاريد منم يه بار امتحان كنم ببينيد خوب ياد گرفتم يا نه. خلاصه تركه هم ميفته رو زنه واساساً‌ ترتيبشو ميده. قضيه مي‌گذره، تا بعد از يكي دوهفته،‌ باز دكتره مي‌بينه تركه و زنش اومدن تو مطب. مي‌پرسه: ‌دوباره مشكلي پيش اومده؟ تركه ميگه: والله آقاي دكتر، مي‌بخشيد،‌ بنده شرمندم. من اونكاري كه شما اون سري

يادم داديد رو يادم رفته! اگه ميشه يك بار ديگه نشونم بديد. باز دكتره يك دست اساسي ترتيب زنه رو ميده و بعدش دوباره تركه امتحان مي‌كنه ببينه ياد گرفته يا نه! خلاصه اين قضيه چند هفته پشت سر هم تكرار ميشه. يك روز دكتره و رفيقش داشتن از خيابون رد ميشدن كه تركه ودوستش رو اون طرف خيابون ميبينن. دكتره به رفيقش ميگه: اون يارو رو ميبيني؟ ازون تركاي خره! هر هفته زنشو مياره مطب ما مي‌كنيم! تركه هم به دوستش ميگه: اون يارو دكتره رو ميبيني؟ خيلي پخمست! هروقت خانوم بلند مي‌كنيم مكان نداريم، ‌مي‌بريم مطب اين مي‌كنيم!
166- به تركه ميگن راسته كه ميخواي زن بگيري؟ تركه به كيرش نگاه ميكنه، مگه: گويا!
167- لره سلموني داشته. يه روز ميخواسته بگوزه به شاگرد سلموني ميگه: برو بيرون نگاه كن اينطور كه بوش مياد مي‌خواد بارون بباره. پسره ميره بيرون، زود مياد ميگه نه آسمون صاف صافه. يارو نمي‌رسه كارشو بكنه. دوباره به شاگرده ميگه،‌هوا بدجوري گرفته، برو ببين بارون نمياد. پسره دوباره ميره، زود مياد. لره بازم نميتونه كارشو بكنه. خلاصه بار سوم پسره رو ميفرسته و ايندفعه سريع ميگوزه و اَنشم باش مياد. پسره مياد تو ميگه: والله اوستا اينجوركه بوش مياد ميخواد از آسمون اَن بباره!
168- يارو لره به دختر دهشون تجاوز ميكنه. ميبرنش پيش قاضي. قاضي بهش ميگه: مرتيكه! چرا اين كارو كردي؟ لره ميگه: آقاي قاضي! شب مهتو، لب اُوْ، تو بيدي نميكردي؟! قاضي ميگه: نه! لره ميگه: برو گي ت بخور!
169- يارو با زنش قرار داشته كه هر وقت هواي سانفرانسيسكو كرده بودم، ميگم: ماشين لباسشويي رو روشن كن، لباس چرك دارم. يه روز مرده ميخواسته يه حالي بكنه، به بچشون ميگه برو به مامان بگو لباس چرك دارم. بچه ميره و بر ميگرده، ميگه مامان گفت: برو بگو فعلاً وقت ندارم. دوباره بعد از يك مدتي مرده به بچه ميگه برو بگو كلي لباس چرك دارم، اون ماشين لباس شويي رو روشن كن. بازم بچه مياد ميگه مامان گفت: باشه بعداً، فعلاً اصلاً وقت ندارم. بعد از يه مدتي، زنه به بچه ميگه: برو به بابات بگو اگه ميخواد لباساشو بياره، ماشين لباس شويي رو روشن كنم. بچه ميره و برميگرده، ميگه بابا گفت: نميخواد با دست شستم!
170- رشتيه ميخواسته زن وبچش رو بفرسته مسافرت. ماشين ميگيره، به زنش ميگه خانم جان! شما اينجا صبركن. خودش سوار ماشين ميشه، تفنگ در مياره ميذاره رو شقيقه راننده، ميگه: برو! يارو رو ميبره توجنگل وصحرا. ميگه: يالا جلق بزن! يارو ميزنه. ميگه دوباره بزن! يارو بازم ميزنه. بعد سوار ميشن برميگردن. رشتيه به زنش ميگه: خانم جان! خيالت راحت باشه، زهرشو گرفتم!
171- رشتيه با رفيقش صحبت ميكرده، ميگه بابا اين تهرانيا عجب آدماي خوبين! رفيقش ميگه چطور مَگه؟ ميگه: ميري اونجا، تو ترمينال ميان دنبالت، ميبرنت رستوران ازت پذيرايي ميكنن، بعد مي‌برنت بهترين هتل برات اتاق مي‌گيرن، هرجا ميري همرات هستند، ‌هواتو دارند و... رفيقش ميگه: نه بابا! راست ميگي؟ رشتيه ميگه: والله من خودم كه نرفتم ولي خانم رفته بود تعريف ميكرد!
172- رشتيه ميره خونه ميبينه زنش با يك نره خري مشغولند. يارو تا رشتيه رو مي‌بينه مي‌زنه به چاك و با آخرين سرعتش مي‌دوه در مي‌ره. رشتيه هم تا اون ور مازندران فحش ميده و دنبالش ميكنه. آخر يارو مي‌رسه لب يك پرتگاه، ديگه هيچ راه فراري نداشته، ‌رشتيه هم همين جور عصباني داشته دنبالش ميومده. مرده ميگه: غلط كردم! توروخدا منو نكش! رشتيه ميگه: هيس! اول اون دمپايي‌هاي منو بده!
173- رشتيه ميره خونه ميبينه رو قالي جاي كفش هست. جاي پاها رو دنبال ميكنه مي‌رسه به اتاق خواب، ميبينه يكي سخت با زنش مشغوله. داد ميزنه: مرتيكه بي ناموس! در بيار! در بيار! يارو جفت مي‌كنه، ميكشه بيرون. رشتيه شاكي ميشه ميگه: بابا اون صاحب مرده رو نگفتم كه، كفشاتو گفتم!
174- رشتيه ميره خونه مي‌بينه يه سياهه داره زنش رو ميكنه. داد مي‌زنه: دربيار!، دربيار! يارو در مياره. رشتيه ميگه: اَه اَه! حالم بهم خورد، بكن تو! بكن تو!
175- رشتيه وسط روز ميره خونه از پشت شيشه ميبنه يه نفر رو زنش سخت مشغوله. زنه هم هي ميگفته: بازم بكن! بازم بكن! يارو هم ميگه بابا ديگه چقدر بكنم؟! تا خايه‌هام رفته تو! زنه ميگه اون قاشق رو بردار تخماتم بكن تو. يارو قاشق ور ميداره كه يهو رشتيه ميپره تو داد ميزنه: اَه اَه! خانم من نامردم اگه ديگه با اون قاشق غذا بخورم!
176- رفيق رشتيه مياد خونش مهموني. وارد اتاق كه ميشه، ميبينه يه تفنگ به ديوار آويزونه. مي‌پرسه: اين واسه چيه؟ رشتيه ميگه: واسه حفظ ناموس! خلاصه يارو

حساب كار خودشو مي‌كنه. شب رديف تو اتاق خوابيده بودند، زنه ميگه: {با خروپف}تفنگ خرابه! دخترش ميگه: {خروپف} فشنگ نداره! رشتيه ميگه: منم كه خوابم!
177- رشتيه زنش حامله نميشده، ميندازدش بيرون ميگه: برو بيرون تا حامله نشدي برنگرد خونه

178- زنه رشتيه بهش ميگه: آقاجان! يه كفش واسه ما نخريدي‌ها! رشتيه ميگه: اي خانم جان! تو كه لنگات هميشه هواست كفش ميخواي چيكار؟!
179- زن رشتيه نصفه شب داشته ميرفته بيرون. رشتيه با اخم و تخم مياد جلو مي‌پرسه: خانم جان كجا ميري؟ ميگه: ميرم كس بدم! ميگه: آي اين صداقتت منو كشته!
180- يك مرد كه عضو شريفش 25 اينچ بوده ميره پيش يك جادوگركه محل مربوطه رو به اندازه معقولى دربياره! جادوگره بهش ميگه كه يك قورباغه تو جنگل هست كه بايد برى پيداش كنى و ازش تقاضاى ازدواج كنى...اونوقت قورباغه كه جواب رد داد 5 اينچ از قامت استوار شومبول مبارك كم ميشه! خلاصه مرده ميره و با هزار بدبختى قورباغه شفابخش رو پيدا ميكنه و ازش ميپرسه كه حاضرى با من ازدواج كنى؟ قورباغه ميگه : نه! و 5 اينچ ميپره! مرد كلى حال ميكنه و ميگه هنوز يكم طويله! دوباره ميپرسه: حاضرى با من ازدواج كنى؟ باز غورباقه ميگه : نه! دوباره 5 اينچ ديگه به فنا ميره! مرد كلى ديگه ذوق ميكنه و ميگه: ايول! الان 15 اينچه! اگه 5 تا ديگه هم كم بشه...ديگه 10 اينچ رديفه! پس دوباره ميره پيش بابا قورقورى و ميگه: حاضرى با من ازدواج كنى؟ قورباغه هم شاكى ميشه ميگه: بابا چند بار بگم! نه ! نه ! نه

 

+ نوشته شده توسط مهدی پورین در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 2:34 قبل از ظهر |
 

<< جديدترين نرم افزارها >>

» تبديل فايلها و فرمتهاي نرم افزار MS Powerpoint به DVD هاي با كيفيت قابل پخش در پليرها با PPT2DVD 3.8
» بررسي و آناليز سخت افزاري و نرم افزاري سيستم از جهات مختلف با نرم افزار قدرتمند SiSoftware Sandra 2007
» اضافه كردن بيش از 350 افكت زيبا و كاربردي به محيط نرم افزار گرافيكي با نرم افزار Filters Unlimited 2.0
» Encore DVD 2.0 محصول قدرتمند كمپاني Adobe براي خلق DVD هاي كلاس 1 جهاني
» تبديل فيلم هاي DVD به فرمتهاي مورد نياز ويديو پلير هاي همراه و تماشاي آنها در راه و در هر مكاني با CloneDVD Mobile 1.0
» Web Log Suite 3.01 نرم افزاري قدرتمند براي گرفتن آمار يك وبسايت به صورت كامل
» دسترسي به بيش از 2300 شبكه تلويزيوني و ايستگاه راديويي با نرم افزار Easy WebTV And Radio 1.6.5
» نسخه ي جديد از قوي ترين ديكشنري آنلاين جهان با ويژگي هاي قدرتمند عرضه شد ! Babylon Pro 6.0
» AirGuard 1.15 یک بازی زیبا و جذاب از نوع بازی های خلبانی و جنگی
» ميكس فايلهاي MP3 و ساخت موزيك DJ با نرم افزار قدرتمند Atomix Virtual DJ 3.2
» مديريت و تبادل اطلاعات گوشي هاي تلفن همراه نوكيا توسط كامپيوتر با Nokia PC Suite 6.8
» Comodo AntiVirus 1.0 ويروس كشي جديد,قدرتمند , رايگان و با امكانات بالا
» عكس برداري با كيفيت محيط ويندوز و ويرايش تصاوير با نرم افزار قدرتمند Ashampoo Magical Snap 1.0
» طراحي داخلي و خارجي ساختمان به صورت 3 بعدي و زنده توسط نرم افزار قدرتمند FloorPlan® 3D Design Suite 10
» Quick Smile 3.0 كلكسيوني ايراني و رايگان از شكلكهاي مورد نياز در محيط هاي اينترنتي
» تبدیل اکثر فرمتهای ویدیویی به فرمتهای SWF و FLV فلش با Flash Video Studio 1.5
» خلق آسان فایلهای Help با فرمت CHM توسط PowerCHM 5.4.0315
» كنترل و مديريت كامل كافه هاي اينترنتي با نرم افزار قدرتمند EasyCafe 2.2.14
» تبديل زبان رايج انگليسي به زبان بانمك و Funny توسط Fun Talk v1.1
» Aurora Media Workshop 3.1.1 نرم افزاری همه کاره در زمینه ی فیالهای صوتی و تصویری
» ایجاد سیستم امنیتی ویدیویی تنها با استفاده از یک Webcam با VitGuard 2.0.1.0.1
» Music Alarm Clock 3.13 نرم افزاری برای تبدیل سیستم به یک ساعت زنگ دار !
» ساخت , ویرایش و تبدیل فرمت فایلهای ایمیج با MagicISO 5.1.183
» Agnitum Outpost Firewall PRO 3.5 دیوار آتشی قدرتمند و با توانایی های بسیار
» Charm Real Converter Pro 5.94 نرم افزاری برای تبدیل فرمتهای صوتی و تصویری به Real
» Yahoo! Messenger with Voice 7.5 Beta
» GetSmile 1.9010 کلکسیونی از 1600 شکلک بامزه برای استفاده در تمام محیط های اینترنتی
» دادن دستورات به رایانه با استفاده از صدا توسط Realize Voice 4.1.7
» انتقال پیامهای سری و محرمانه به شیوه ای امن و جالب با Hide Secret Messenger 2.1
» نسخه ی 2006 از بسته ی امنیتی قدرتمند سیمانتک ! Norton Internet Security 2006
» بازيابي فايل هاي پاك شده توسط نرم افزار O&O DiskRecovery 3.0.835
» شناسایی , تست و آنالیز قطعات سخت افزاری سیستم با Dr.Hardware 2006
» ساخت Image از CD/DVD و فایلها و پوشه ها و ایجاد 23 درایو مجازی با CD Anywhere 1.8
» آنالیز وب سایت و بهبود ترافیک اینترنتی با Addweb Website Promoter Pro 8.0.3.8
» بازیابی تصاویر پاک شده از هر حافظه ی دیجیتالی توسط eIMAGE Recovery 3.9.9
» تبدیل فرمتهایی ویدیویی به فرمتهای Video Player های همراه با WinAVI 3GP/MP4/PSP/iPod Video Converter 2.0
» انجام خودکار فعالیت های شما در اینترنت توسط iOpus Internet Macros 5.01
» تبدیل فرمت MP3 به انواع رینگ تون موبایل توسط MP3 To Ringtone Gold 3.02
» MP3 Workshop XP 1.6 نرم افزار برای انجام کارهای مختلف با فایلهای MP3
» ایمیج گرفتن از سی دی بازی های قفل دار و اجرای بازی ها بدون نیاز به سی دی اصل با GameJack 5.0.4.2
» نسخه ی 6.0 از نرم افزار قدرتمند System Mechanic Professional عرضه شد
» Editstudio 5.01 نرم افزاری قدرتمند برای ویرایش فایلهای ویدیویی
» تبدیل فیلم های فلش به فرمتهای تصویری VCD و DVD
» Dr. Tag Plus! نرم افزاری جالب و زیبا برای کار با فایلهای صوتی
» کشف رمزعبور نرم افزار های مختلف توسط بسته ی نرم افزاری شرکت ElcomSoft
» Norton Ghost 10.0 محصول قدرتمند Symantec برای گرفتن BackUp
» ذخیره ی کامل یک صفحه وب به صورت عکس توسط WWW2Image 1.2
» ساخت FlashDisk های Bootable توسط FlashBoot 1.3.0.128
» Internet Download Accelerator 4.3.2
» ACDSee 8 Released

 

 

 

 

<<<        جديدترين لينكها        >>>

» مزاحم تلفنی جدید (خیلی خنده داره)
» یه عکس بدون شرح ولی خیلی جالب و خنده دار....
» فکر کنم اگه پسرها اینو ببینن دیگه عمرا" فکر ازدواج به سرشون بزنه!!
» تصویری از خوشبخت ترین و معروف ترین خانواده جهان!
» **** بابا این سایت با این همه چیزای تووووپ واقعا" محشره ****
» گزارش تصویری از خواهر آنجلینا جولی هنرپیشه معروف هالیوود در پاکستان
» **** خودرو بازار دیگه چیه؟؟!! ****
» ترانه هاي خاطره انگيز
» تا حالا کوچولو هایی به این نازی و شیرینی دیدی؟
» اگه طاقت دیدن نداری کلیک نکن!! (مخصوصا" بچه ها کلیک نکنن)
» بنز در جوب!
» خیلی دوست داشتی این به جای دوست پسرت بود مگه نه؟!!!
» اگه IQ داری جواب بده!
» كشف غارنشين‌هاي باستاني در كرمان
» ایول !! ** یه جای جدید با یه عالمه چیزای جدید **
» * هر نوع ماشینی خواستی رایگان و آسان بخر (مگه میشه؟!!) *
» چه می کنه این پاتوق برو بچ ایرونی! (اگه های کلاس هستی تو هم بیا تو گود)
» گزارش تصويري و گپ صوتی خودماني با بنيامين خواننده جوان کشور مان
» گزارش تصويري از علي کريمي
» وای! عجب عکس ها و لینک هایی
» ایــــرانیـــــان در گیـــــــربـده
» ** داغ ترین و جدید ترین .........ها حتما" ببینید ** !!!!!!!!!!!!!
» مايك‌ تايسون‌، پرحاشيه‌ترين‌ بوكسور جهان‌
» میخوای بیا تو
» بهترين نرم افزار هاي موبايل
» پاتوق سبز
» دنبال لينك وعكس هاي توپ واخبار داغ هستي بيا تو
» برو بچ اهل ماشین و ماشین بازی بپرن بالا که اینجا آآآآآآخرشه !!!!!!
» گفتگو با فرشيد منافي و زهره هاشمي دو مجری جوان روي خط جواني در راديو جوان
» گذرگاه‌ پروبيگ‌
» اتفاق‌
» حادثه‌ خبر نمي كند
» عجيب ‌ترين‌ ساختمان‌هاي‌ دنيا
» پشت صحنه زندگي به شرط خنده و بازیگران آن
» وای این ماشین ها رو باش مثل عروسک میمونن!!!
» گفتگو ویژه با امير قلعه‌نوعي‌: شرايط برايم‌ سخت‌ است‌
» سایت گیربده دات کام سایتی کاملا تفریحی
» بزرگترين آرشيو عکسهاي بازيگران سينما
» عکسهای توپ ایرانی و خارجی بدو
» شرح‌ ماجرا از زبان‌ جسدی که پس‌ از 45 دقيقه‌ زنده‌ شد!
» یه سایت با کلی عکسهای جذاب
» جديدترين و توپ ترين عکس ها و لينک ها اينجا
» از اول تا پانزدهم خرداد بر شما چه خواهد گذشت
» بادمجان‌ سوخاري‌ ,سالاد ذرت‌ و مرغ‌ ,پيتزا چهارفصل‌
» دختر ایرونی بزرگترین سایت جوانان ایرونی
» عکسهای بسیار دیدنی از هنرمندان
» واي تاحالا بچه به اين توپولي ديده بودي !!!؟؟؟
» جوك هاي SMSتوپ مي خواي بخوني بيا تو حالشو ببر
» گفتگو با بازیگران و افراد مشهور - داستان - سینما - فال - خواندنیها و...
» خوش تیپ ترین و محبوب ترین خواننده جهان
» واقعا" خیلی زیبا و جالبه
» اتومبیل های آخرین مدل و لوکس را از اینجا ....!!!!!
» اگه تونستی پارک کن!؟
» آدم انگشتی دیدی تا حالا؟!
» دختر و پسر هایی که میگن دیگه از ما گذشته اینو حتما" ببینن
» چرخه زندگی اچ. آی. وی
» اینم یه عکس جالب و قابل توجه برای مد پرستان!
» یه تصویر جالب از اختراع لغت جدید انگلیسی در ....
» کشف بزرگترین حشره دنیا توسط سربازان آمریکائی در عراق
» اخبار جام جهانی 2006
» 50 عکس از ..........................
» بریتنی اسپیرز و آنجلیا جولی
» گیر نده
» دختر ایرونی . کام سایتی کاملا متفاوت
» اين مردان سرشناس قبلا چه شغلي داشتند؟!
» برای دیدن عکس لینک مطالب جالب و ... بیا ابنجا
» عکسهای توپ
» تصاوير وحشتناك از يك زن در آمريكا!!
» بيوگرافي کامل محمدرضا گلزار
» شما چجور آدمی هستید؟ باحال؟ جسور؟ شوخ‌؟ احساساتي؟ حسود؟...

 

<< آموزشی >>

» آيا كلمه عبور خود را فراموش كرده‌ايد؟ (نحوه بازيابی كلمات عبور)
» دريافت تصاوير جديد براي پس زمينه دسك‌تاپ
» يافتن لغات فراموش شده
» پاكسازي نوار آدرس در Internet Explorer‌
» قفل كردن كامپيوتر در ويندوز XP‌
» برطرف ساختن كندي سيستم
» ده نكته كارآمد در طراحی بازی‌های كامپيوتری
» انواع صفحه كليدهای كامپيوتری
» ارسال پيشنهاد رسمي به گوگل براي لوگوي عيد نوروز
» آموزش نصب MT v 3.2 Final
» سرویس ارسال و دریافت پیام های Yahoo Messenger روی شبکه موبایل ایران فعال شد
» تعقيب ردپای برنامه‌های جاسوسی
» ذخيره جست و جوي انجام شده در ويندوز
» يافتن فرآيند مربوط به برنامه ها
» افزودن تصاوير پس‌زمينه Watermark‌ به اسناد Word‌
» چاپ سايت‌هاي موجود در فهرست Favorites‌
» ‌‌بزرگ‌تر كردن اندازه تصاوير Thumbnail‌
» ‌تغيير رنگ پيوندها
» ‌مشاهده كليپ بردهاي ويندوز و Office‌
» ‌تغيير نام Internet Explorer‌
» ناشناخته های Microsoft Office‌
» چند پيشنهاد برای عكاسان ديجيتال
» تغيير نام كاربري
» محو شدن تصاوير، مشكل يا قابليت؟
» تزئين پس زمينه پوشه‌ها در ويندوز XP
» صفحه خوش‌آمدگويي به سبك ويندوز 2000
» ايجاد آيكن Show Desktop‌
» محافظت از اشياي ترسيم شده در Word‌
» تغيير پس‌زمينه نوار ابزار در Internet Explorer‌
» ‌تغيير آيكن نوع فايل
» ‌امكان كپي از فايل‌هاي‌PDF‌
» ‌جست‌وجوي اختصاصي در يك سايت
» آموزش HTML جلسه اول (مقدمه اي بر HTML)
» آموزش HTML جلسه دوم (WWW & HTML )
» آموزش Html جلسه سوم : عناصر(Elements)
» آموزش Html جلسه چهارم: تگ های اصلی (Basic Tags)
» آموزش HTML جلسه پنجم: (فارسی نویسی)
» آموزش HTML جلسه ششم: فرمت دهی (Formatting)
» آموزش HTML جلسه هفتم: (Character Entities)
» آموزش HTML جلسه هشتم: پیوندهای اچتمل (Html Links)
» آموزش HTML جلسه نهم: جداول (Tables)
» آموزش HTML جلسه دهم: فریمها (Frames)
» آموزش HTML جلسه یازدهم: فهرستها (Lists)
» آموزش HTML جلسه دوازدهم: فرمها (Forms)
» آموزش HTML جلسه سیزدهم: تصاویر(Images)
» آموزش HTML جلسه چهاردهم: پس زمینه(Background)
» آموزش Html: تگ های Html در یک نگاه
» آموزش HTML: متا تگ ها

 

اینم جدیدترین لینکدونی موجود حالا جون هرکی دوست دارید نظر بدید

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی پورین در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 3:47 قبل از ظهر |